Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers رومینا جون


رومینا جون

سلاممممممممممممممممممممممم

یه سلام خوشگل به بلندی و گرمی همین تابستونی که گذشت:))))

دلم برای تک تکتون یه ذره شده بود. البته خیلی دور نبودیم همین دور و برا اجازه بدید یه خونه تکونی کوچولو بکنیم و بعد با دست پر برسیم خدمتتون:*

موچتون دارم مهربونای من :*

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٩ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

نوروز مبارک

بوی جان می آید اینک از نفس های بهار

دستهای پر گل اند این شاخه ها ؛ بهر نثار

با پیام دلکش " نوروزتان پیروز باد "

با سرود تازه " هر روزتان نوروز باد "

شهر سرشار است از لبخند ؛ از گل ؛ از امید

تا جهان باقی ست این آئین جهان افروز باد

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٥ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢۳ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ توسط مامانی نظرات ()

 

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

امیر یزدانی (تنها)

 

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٠ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ توسط مامانی نظرات ()

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

 آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

 

همسری تولدت مبارک

یادمه گفتی اگه یه ماکارونی درست می کردی و روش فشفشه می ذاشتی بیشتر خوشحال می شدم.

بفرمایید اطاعت امر شد  

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٢ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط مامانی نظرات ()

امان از روزهایی که بابا کار داره و نمی تونه خودش با ماشین ما روبرسونه خونه مامان بزرگ . چون طفلی 5 صبح باید بیدار شه بره سرکار و از اونور هم شما ساعت 10 صبح بیدار میشی. شدنی نیست، به شرکت و کارهاش نمی رسه. رو این حساب اکثر مواقع من و شما دو تایی با مترو می ریم خونه مامان بزرگ.

هر چیزی هر حرکتی هر اشاره ای هر حرفی و هر ادایی رو زود یاد میگیری و سریع تحویلمون می دی

دیشب تمام گل سرها و بدلیجات و سنجاق و گیره و خرت و پرتهای منو آوردی ریختی تو یه مشماء نصف بیشترشو هم آویزون کردی به سر و گردن و انگشتها و موهای خودت بعد تو خونه می چرخی و می گی :

 خانومـــــــــــــــــــــــــــا گل شرهای خوشجل دارم النگوهای خوشجل دارم انجوشترهای خوشجل دارم . بعد به همه نشون می دی و می گی : خانومـــــــــــــــــــــــــــــــا چسی نخواست؟

بعد بابا میگه: چرا می خوام چنده خانوم؟

میگی: هژار تومن  

بابا: اوههههههههههههه چه خبره؟ چقدر گرون!!!!!!!!!!!

میگی: خب دو هژار تومن

 

 

بعد دو دیقه دیگه چهار تا کیک و کلوچه میریزی تو مشماء فریزر و میگی: خانوماااااااااااااااااااا دونات یضبی (رضوی) دارم دو تا 500

خانومااااااااااااااااااااااااا چسی نخواست؟

 

دو دیقه دیگه چهار تا شکلات می ریزی تو مشماء و داد می زنی ترششششششششششششششششششششششششششو خوشششششششششششششششششمزه لباشچ (لواشک) دارم

لباشچ های پذیداری(پذیرایی) دارم خانوماااااااااااااااااااا تازه و خوشمزه

 

منو بابا مرده بودیم از خنده

بابا میگه: خوبه استعداد بچه مون کشف شد از فردا می فرستیمت تو مترو وسایل بفروشی  

 

بعضی وقتها هم فیلم بازی میکنی و صورتت رو ناله میکنی و خودتو به مظلومیت می زنی . مثلا میگی: خانوم بچه مون مریژه تب داره یه آمپول بهش بزنین لطفا

بابا میگه آدم یاد این دخترهایی می افته که پشت چراغ جلوی ماشینو میگیرن و  التماس می کنند

 

 عاشقتیم شیرین من

این هم به دلیل عکس جدید نداشتگی:

 

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ توسط مامانی نظرات ()

عزیزکم کمتر از یکماه به تولدت مونده. کلی طرح جدید داشتم برای تولدت که متاسفانه با این وقت کم هیچ کدوم قابل اجرا نیستند.

خیلی غصه ام گرفت آخه همش ایده های نابی بودن و کلی سوژه جالب. واقعا حیف شد چون همشون وقت گیر بودن و من نمی رسم انجامش بدم. توکل بر خدا ببینیم چه میشه کرد حالا تا اون موقع شاید یه فرجی شد:)

دوباره سرما خوردی البته درحد زکام و آبریزش بینی و عطسه . خوشبختانه حال عمومیت خیلی خوبه.

کلی هم شیرین زبون و شیطون شدی.

انقدر برات ننوشتم که کلی از شیرین زبونیهاتو فراموش کردم ولی اونهایی رو که یادم میاد برات می نویسم.

پریشب بود مسابقه مقدماتی جام ملتهای آسیا بود. ایران با عراق بازی داشت  و 2-1 برد. بعد بازی بابا دست می زد و خوشحالی می کرد.

یهو دیدم برگشتی دست می زنی و با ریتم می خونی:

علی باید برقصه ، علی باید برقصه...:)

منفجر شده بودیم از خنده.

**********************************************************

دیروز صبح داشتی گردو کشمش می خوردی یه مشت از تو پیاله ات برداشتی و با زور چپوندی تو دهن من. دوباره اصرار داشتی که بهم گردو بدی بهت میگم: بسه مامانی ترکیدم. بقیه شو خودت بخور.

میگی: به جون علــــــــــــــــــــــــــــــــی بخور:)

منظورت همون : تو رو جون علی بود:دی

**********************************************************

این بیمارستان  و دکتر بازی و سرم بازی هم برات شده سوژه. تا به یکی می رسی میگی : خانوم دوچتور بچه ام مریض شده همش بالا میاره از صبح تا حالا هیچ چی نخورده یه سرمش بزنین لطفا.

بعد من مثلا سرم می زنم می گی:گریه نکن عزیزم من پیشتم نگران نباش آروم باش دیدی درد نداشت شما قوی هستی گریه نداره که.

یا مثلا برمی گردی به عروسکهات میگی: اگه گوشت نخوری، شیر نخوری مجبور میشیم ببریمت بیمایستان بهت سرم وصل کنیم.دوست داری؟

یه بار وسط بازی موقع سرم زدن یه دفعه عصبانی شدی و قاطی کردی. بهت گفتم بسه اعصابمو خورد چردی سرم نزنی که خوب نمیشی. حقته غذا نخور سرم نزن تا جونت درآد.

به خدا به پیر به پیغمبر ما بهش یاد ندادیم و اصلا این کلمه رو تکرار هم نکردیم تو خونه.امان از این قوم و خویشی که بچه کوچیک دارن امان امان امان:(

**********************************************************

دیشب بابا بهت میگه رومینا  دراتاق رو ببند سوز میاد سرده.

برگشتی میگی: اول بگو لطفا:)

**********************************************************

قبل از مریضیت بود عمه اینها اومده بودن خونمون براشون چایی آوردم با سوهان.

شما داری سلفون روی سوهانو جدا می کنی و به هر کدوم یه دونه تعارف میکنی دو تا شو هم خودت گذاشتی دهنت و کاورشو دوباره کشیدی و درشو بستی و میگی دیگه بستونه دندوناتون خراب میشه:دی

عمه میگه: من که ندارم یکی دیگه بهم بده.

میگی: بهت دادم دیگه بسته. مهمون میاد خونمون دیگه نداریم:)

**********************************************************

خونه مامان بزرگ ایناییم دایی مهدی برای شما و آاریان پفیلا آورده . دایی من هم با خانومش اونجا بودن. میگم رومینا به زندایی هم تعارف کن.

میگی : نه دیگه اگه بخوره تموم میشه:)

**********************************************************

چند وقت پیش عزیز اینها شام خونمون بودن. عمو محمد سربه سرت می ذاشت و الاغت رو ازت می گرفت.

عصبانی شدی و سرش داد زدی اصلا دیگه باهات کاری ندارم میرم پیش مامانم تا تهنا بمونی حالت جا بیاد:)

**********************************************************

خونه ی مامان بزرگ بودیم و آریان هم همون ویروس لعنتی رو که شما دچارش شدی گرفته بود و داشتن می بردنش پیش دکتر. دستهای کوچولو تو گرفتی جلوی صورتت و میگی:

خدا جونم آریان مریض شده دارن می برنش سرم بهش وصل کنن . اگه آریان نداشته باشیم من چه خاچی تو سرم بریزم:) آمین:دی

قربون اون دل مهربونت قشنگم

**********************************************************

یه حرف بد هم یاد گرفتی و همش تکرار میکنی:( چِتِر

مثلا دارم کتاب می خونم دیگه مگه چِتِر؟:)

یا مثلا به تو چِتِر؟

**********************************************************

تازگیها خیلی دنبال کشف علت هر واقعه ای هستی. خیلی خیلی کنجکاوی انقده بامزه  می پرسی: بس چرا؟ بس چرا؟

**********************************************************

کتابتو آوردی میگی: دخترم بهم بگو برام کتاب می خونی؟

میگم: برام کتاب می خونی؟

میگی: نه عزیزم ،خوندم دیگه ، چه خبره؟ چقدر بخونم؟ هزار دفعه که نمیشه

می خندم

باز میگی: بگو خواهش میکنم بخون

می خندم و میگم: خواهش میکنم بخون

میگی: باشه ولی آخرین باره هاااااااااا

:)

**********************************************************

این هم رومینای سرما خورده:

 آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

باز هم اثر هنری جیگرمممممممممم

آقا گرگه داره می ره شنگول منگول رو بخوره:)

 آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

 

 تو رو خدا شما بگید من چطوری تحمل کنم این کلوچه رو قورتش ندم:)

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢۳ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ توسط مامانی نظرات ()

Design By : Pars Skin