Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers رومینا جون


رومینا جون

سلام عزیزان

نزنید بابا می دونم خیلی تنبلی کردم هم تو گذاشتن پست هم تو گرفتن عکس جدید.

واقعا تنبل شدم. نمی دونم زمستونها چم میشه. تنبل میشم حس کار کردن بهم دست نمیده.

چند وقت پیشها( انقدر ننوشتم که حساب ماه و روز از دستم رفته)رفته بودیم پارک آب و اتش . پارک خوشگلی بود شیک و مدرن ولی به خاطر ایام عزاداری مشعلهاش خاموش بود. یخ زدیم از بس که سرد بود. رومینا تو ماشین خوابش  برده بود همین که اومدیم پایین و باد سرد تو صورت بچم خورد برق سه فاز از سرش پرید و سلولهاش منجمد شد.

اینجا هم آخر انجماده قندیل بسته بودیم.

 

Myup.ir | مای آپ | پیشرو در ارایه خدمات میزبانی تصاویر | آپلود سنتر عکس

Myup.ir | مای آپ | پیشرو در ارایه خدمات میزبانی تصاویر | آپلود سنتر عکس Myup.ir | مای آپ | پیشرو در ارایه خدمات میزبانی تصاویر | آپلود سنتر عکس

 

Myup.ir | مای آپ | پیشرو در ارایه خدمات میزبانی تصاویر | آپلود سنتر عکس

 

 بذارید درمورد شیرینکاریهای دختری بگم :

چند وقت پیش کشوئ کتابهاشو کشیده بیرون و رفته توش وایستاده و شعر می خونه بهش می گم رومینا خطرناکه مامان بیا پایین بابا میاد دعوات می کنه ها

رومینا: بابا دعبا نمی چونه پیسره خوبیه.

 هر وقت هوس پاستیل میکنه میاد و میگه مامانی رومینا دوختر خوبیه بهش پاسیل می دی؟

بعضی وقتها هم که زیادی بهش گیر می دم عصبانی میشه و میگه دوختر خوبی باش باشه؟ خب؟ چشم؟ بجو چشم من هم میگم چشم از اقتدار خودش خوشش میاد و میگه آبرین دوختر خوب.

چند شب پیش داشتیم فیلم نگاه می کردیم وسط فیلم پاشدم چایی آوردم با چند تا شکلات. همه ی شکلاتها رو برداشت دستش و تند تند کاغذشون رو باز می کرد و می خورد باباش گفت: پس من چی؟ بابا نخوره؟

رومینا: نه دندونهات خراب میشه.آدوتور آمپول می زنه.خب؟ نخوریا باشه؟ بجو چشم. آبرین پسر خوب.

چند وقت پیش رفته بودیم خیابون گردی پیاده روی بغل من بود پایین نمی اومد هر چی هم علی می گفت حالا بیا بغل من نمی رفت .

علی گفت: بیا بغل بابا مامان دیگه خسته شد.

گفت: نـــــــــــــــه شما خسه می شی.

به کندی میگه: چندیدی

به بستی می گه بندیدی.

داشتم ناخنهاشو می گرفتم داد زد: یبـــــــــــــــــــاش ناخونمو چندیدی.

دیشب چرخ خیاطی وسط بود و داشتم شلوارشو می دوختم اومده دستهاشو هم به حالت اعتراض برده بالا و سر من داد می زنه:

مجه نجوفتم دوختر خوبی باش چرا آشقالا رو ریختی زمین  همش می ره تو دست و بالم.

دیدم حرف منطقی می زنه کم آوردم.

موهای من و باباشو شونه میکنه و میگه آبرین چه حوشل شدی. مثه یه دسه گل شدی. دوختر خوب.

 

عجیب به کامپیوتر حساسه همین که پشتش میشینم میاد بلندم میکنه و میگه بیا بازی چونیم رومینا قونا داره(گناه داره)

عاشق سی دی مجیک اینگلیشه مال زبان آموزان سی دیشو میاره و میگه مامانی برام مجیک اینجیلیش بذار

مکالمه های تلفنیش دیگه معروف شده .تلفن که زنگ می خوره یا من شماره می گیرم دیگه امون نمی ده بده من صوبت چونم. الو سلام چه خبرا؟ خوب هستی؟ آره منم خوب هستم مامانم خوب هست.....

 

هزار ماشالله حافظه اش خیلی قویه کافیه یکبار شعری یا آهنگی براش خونده بشه فوری ضبطش میکنه.

باباش: یه دختر دارم

رومی: شاه ندایه

باباش : صورتی داره:

ماه ندایه

از خوشگلی

تا ندایه

به کس کسونش

نی می دم

به همه کسونش

نی می دم

به کسی می دم

چه چس باشه

پیرهن تنش

اطس باشه

شاه بیاد

با لشرش

شاهزاده هاش

دوروبرش......

 

گربه من نازنازیه همش به فکر بازیه یه توپ دایه ینجو واینج می زنه به شیشه دنجو دنج......

عمو زنجیر باف بله

زنجیر منو باپتی بله

پشت کوه انداکتی بله

بابا اومده  چی چی آبوده

نخودو چیمیش

بخور و ببر

با صدای چی

هاپو.......

عروسک خوشل من و................

بعد از غذا همچین ناز میگه دستت درد نچونه آدم ضعف می ره براش قربون دختر مودبم برم من.

 

عشقش نقاشیه دوربین باطری نداشت از نقاشیهاش عکس بگیرم اجزائ صورتو خیلی بامزه میکشه.

چیش چیش دو ابرو دماغ دهن گیدالو 

هفته پیش هم دخترم بیست و سه ماهه شد یعنی الان کمتر از یکماه به تولدش مونده و من کلی کار و ایده و نقشه دارم که با این کم کاریهام و شیطونیهای رومی فکر نمیکنم هیچ کدوم عملی بشه. فعلا که همت کردم و به لطف خدا دارم رو لباسش کار میکنم اگه به امید خدا حاضر بشه می خوام هفته دیگه براش وقت آتلیه بگیرم البته بی حرف پیش.

ممکنه تا اونموقع هزار و یک اتفاق بیفته و لباس رومینا هم تموم نشه. آخه الان بهترین فرصته چون این چند وقته واقعا سرمون شلوغ میشه . شنبه هفته دیگه بابا علی می ره ما موریت همین که برگشت فرداش اربعینه و ما نذری داریم 28 هم عزیز شله زرد نذر داره بعدش هم که تولد رومینا وایییییییییییییییییییییییییییییییی دارم دیوونه میشم.کلی کار دارم که همه دقیقه نودیه.

از همه مهمتر از شیر گرفتن رومیناست که اهم برنامه هامه. دلیلش رو نمی دونم ولی همیشه دوست داشتم بچه مو درست تو همون تاریخی که به دنیا اومده از شیر بگیرمش شاید عقیده درستی نباشه ولی من به تاریخش خیلی اهمیت می دم. دلم می خواد دو سال که تمام شد دیگه از شیر بگیرمش. این هم شد قوز بالا قوز. حالا شما پیدا کنید پرتقال فروش را.

 

 

همون شال و کلاهی که براش بافتم:

Myup.ir | مای آپ | پیشرو در ارایه خدمات میزبانی تصاویر | آپلود سنتر عکس

 

Myup.ir | مای آپ | پیشرو در ارایه خدمات میزبانی تصاویر | آپلود سنتر عکس

 

Myup.ir | مای آپ | پیشرو در ارایه خدمات میزبانی تصاویر | آپلود سنتر عکس

 

 

انقدر هوا سرد شده و نمیشه بیرون رفت که همه ی عکسها تکراری شده .بیرون هم که می ریم همش تو بغلمونه.

ببخشید کلی حرف داشتم بزنم ولی نمی دونم چرا پامو که می ذارم تو پرشین همش یادم میره بزنم.

قول می دم قبل از دوسالگیش حتما حتما یه پست توپ بذارم.اگه همسایه ها یاری کنند .

خلاصه که این پست همینجوری آبکی و هردمبیلی منو به بزرگی خودتون ببخشید. می دونم خیلی هول هولکی شد.

همتونو یه دنیا دوست دارم. مخصوصا خواننده خاموشها رو که افتخار یه کامنت کوچولو رو هم نمی دن.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٧ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

 

 

Myup.ir - The Leader in Free images Hosting

 

 

سلام دوستان همراه

خوبین؟

بذارید از دو سه هفته پیش تعریف کنم. یکشنبه 22 آذر بود و رومینا وقت دکتر داشت منتظر شدیم تا بابا از سر کار بیاد و ما رو ببره مطب دکتر با اینکه نفر دوم بودیم ولی کلی جلوتر از ما اومده بودند و ما پنجمین نفر رفتیم تو .

آقای دکتر بعد از چاق سلامتی همیشگی با رومینا شروع کرد به توضیح دادن که الان می خوام معاینه ات کنم و گوشی بذارم و از این حرفها با اینکه کلی قبلش با رومینا صحبت کرده بودیم و از طریق بازی تمام این جریانات رو براش شرح داده بودیم ولی نمی دونم چرا همین که دوباره رو تخت خوابوندیمش شروع کرد گریه کردن و بی تابی البته نه بشدت دفعات قبل جالب بود آقای دکتر خرسی رومینا رو هم معاینه می کرد تا مثلا ترس رومینا بریزه می گفت ببینم خرسیت تب داره بلند می گفت نه تب نداره بلش تن . آقای دکتر گفت : پاستیل می خوری ؟ رومینا وسط گریه : آیــــــــــــــــــــــــــــــه

گذشت دکتر قد و وزنش رو هم اندازه گرفت قدش 90 و وزنش 13 کیلو از همه چیزش راضی بود ولی فوری فهمید این ماه تو دادن قطره آهنش سهل انگاری کردم و یه روز درمیون دادم گفت صورت بچه مهتابی شده قطره شو زیاد کن.اسفناج و تخم مرغ حتما بهش بده.

ما داشتیم با دکتر صحبت می کردیم که رومینا برگشت بهش گفت: آدوتور (آقای دکتر) به اومنا پاسیل نمی دی؟

دکتر خندید و گفت چرا دختر خوشگل الان بهت می دم. کشوشو باز کرد و یه شکلات دستش داد.

خلاصه از مطب دکتر اومدیم بیرون و بابایی پیشنهاد داد شام رو بیرون بخوریم .خلاصه رفتیم شاطر عباس و رومینا خانومی دوباره با غذاخوردنش ذوق مرگمون کرد سوپشو تا ته خورد و نصف برگ من و باباشو تموم کرد.بلبل زبونیش اونجا هم گل کرده بود و شروع کرده بود مزه ریختن گارسونها نوبتی به بهونه رومینا میومدن سر میزمونو می گفتند چیزی لازم ندارید بعد لپ دخمری رو می کشیدند و می رفتند یکیشون انقدر ازش خوشش اومده بود که رفت و یه دونه از این جعبه شادیها که توش اسباب بازیه براش آورد.

خلاصه که حسابی خوش گذروندیم.

دوشنبه هم که شب یلدا بود من و رومینا ظهر با مترو رفتیم خونه مامان جون همه دور هم جمع بودند بابا هم از سر کار اومده بود اونجا خاله جونها دایی مهدی و خانومش و پسر گلش آریان همگی بودند خیلی خوش گذشت کلی گفتیم و خندیدیم. آخر شب انقدر خسته شده بودیم که بابایی به پیشنهاد آفاجون گفت که خسته است و بهتره شب رو اونجا بمونیم دیگه حسابی به مامان جون زحمت دادیم و بنده خدا رو اذیت کردیم.

فرداش برگشتیم خونه و من کوزتینگم شروع شد اخه قرار بود روز تاسوعا هیات بیاد خونمون این چند روزه از زور کار کردن حسابی داغون شده بودم. خلاصه که هیات اومد و ما هم شیر کاکائو و کیک ها رو پخش کردیم و دو تا قربونی ها رو کشتیم (البته بجز کیک نذریها و قربونی ها برای بابایی رومیناست یعنی بابای بابا علی)

 

Myup.ir | مای آپ | پیشرو در ارایه خدمات میزبانی تصاویر | آپلود سنتر عکس

 

Myup.ir | مای آپ | پیشرو در ارایه خدمات میزبانی تصاویر | آپلود سنتر عکس

 

Myup.ir | مای آپ | پیشرو در ارایه خدمات میزبانی تصاویر | آپلود سنتر عکس

 

 

عمه و مادربزرگ بابا هم خونمون مهمون بودند و شب رو هم خونمون خوابیدند و بعد از ظهر عاشورا رفتند.

خیلی دعا کردم کلی نذر و نیاز کردم به یاد تک تکتون بودم از خدا سلامتی و شادی و عاقبت بخیری همگی شما و عزیزانتون رو خواستم.

دیشب هم بابا علی رفت ماموریت البته یک روزه امروز به خواست خدا برمی گرده پیشمون. دیشب ساعت 10 شب بعد از شام رفت با همکارهاشون ساری همایش داشتند باید می رفت شب رو با دخترکم تنها بودیم. اتفاقا رومینا دیشب برعکس شبهای قبل خیلی خوب خوابید و فقط دو بار پاشد آب خورد و دوباره خوابید . امروز هم کلی با هم کار انجام دادیم و خونه رو برای ورود بابا علی آماده کردیم غذای خوشمزه پختیم دسر درست کردیم خونه رو تمیز کردیم خرید کردیم برای بابا ترشی فلفل که عاشقشه درست کردیم. الان هم که دارم می نویسم رومین خوابیده و من از فرصت استفاده کردم تا وبلاگشو بروز کنم.

راستی تا یادم نرفته دو تا دندون نیش بالا نیش زد و دو تا پایینیها هم خیلی ورم کرده و درحال نیش زدنه. این دو تا هم نیش بزنه دیگه راحت میشه و شبها راحت می خوابه.

 بالاخره شال و کلاهشو تموم کردم. عکس ازش ندارم که بذارم ولی خیلی خوشگل شده خیلی بهش میاد. تو اولین فرصت عکسشو براتون می ذارم.

فعلا همین...

 

پی نوشت: این قالب رو دوست ندارم از قبلی هم خوشم نمیومد من دلم اون قالب بیسکویتیه رو می خواد بنفشه خیلی دوسش می داشتم. الان هم از رو قالبهای نایت اسکین برش داشتند. نگران

از دوستان کسی می تونه راهنماییم کنه که کد اون قالب رو از کجا می تونم پیدا کنم؟ سوال

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٧ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

Design By : Pars Skin