Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers رومینا جون


رومینا جون

نفس مامان:

 

 هفده ماهگیت بهونه ای شد تا من هم به خودم بیام و یواش یواش به خودم بقبولونم که خواسته یا ناخواسته همه چیز داره از ذهن و یادها پاک میشه و به دست فراموشی سپرده میشه.

 

 قبل از این پست پستی گذاشته بودم که به توصیه یکی از دوستان دلسوزم مجبور به پاک کردنش شدم. پست من نه فحش بود نه شعار نه فریاد فقط حال اون روزهامو توصیف کرده بودم که براستی مدتی منو زندگیمو برنامه هامو درگیر خودش کرد و ذهنمو به هم ریخت. فکر می کنم گذشتن از کنار همه این ماجراها آسون نباشه که اگه بود من خیلی زودتر از اینها پست می ذاشتم. خیلی با خودم کلنجار رفتم خیلی به عمق موضوع فکر کردم ولی از پسش برنیومدم. گذاشتن پست و بروز کردن وبلاگ دخترکمو خارج از توانم می دونستم. حال غریبی داشتم. تو خودم گم شده بودم. گنگ بودم شوکه بودم.باور این موضوعها این تنشها این.... با ذهن کوچیک و خلوت من بیگانه بود.

 

بگذریم ....

 ناچاریم مثل خیلی های دیگه چشمهامونو ببندیم و بی تفاوت از کنارش بگذریم و زندگیمونو از سر بگیریم. هر چی بود گذشت... منطق همینو می گه وقتی کاری از دست من نوعی برنمیاد مجبوریم این حرف رو بزنیم. و من بابت این موضوع واقعا برای خودم متاسفم. هفده ماهگی رومینا باعث شد این سکوتمو بشکنم و حضور سایه وارم رو دوباره آشکار کنم و برای دخترم بنویسم.

 

 گذشت و گذشت همه چیز تو سکوت و خاموشی تو ترس و خفقان.. تو بغض تو حسرت. میون گریه میون ناله و بغض دندون 6 و 7 رومینا جوونه زد.حرف زدنهای کلمه ای به جمله های سه چهار کلمه ای تبدیل شد قد کشید بزرگ شد لاغر شد بیمار شد تب کرد کوچولوی خونه ما شیطونی هاش بیشتر شد کنارش متانت و خانومیش هم کاملتر شد و همه این خاطره هاش تو بغض و ناله خفه شد و من نتونستم خاطره های عزیزترینم رو اینجا ثبت کنم.

 

تا اینکه به خودم اومدم. هفده ماهگیش من خسته رو دوباره به زندگی کشوند بهم یاد آور شد که مادرم و پر از مسئولیت یادم انداخت همسری دارم که بهم تکیه کرده طفلی دارم که بهم نیاز داره و باید طبق قراری که با خودم گذاشته بودم تک تک لحظه های بزرگ شدنشو بال و پر گرفتنشو همونطور که به ذهنم می سپارم اینجا هم ثبت کنم. هنوز هم با وجود حمایتها و حرفهای روحیه بخش همسر نازنینم و شیطنتهای کودک شیرینم نتونستم اونطور که باید به زندگی آروم و بی دغدغه ام برگردم ولی باز این شیطونیها و خنده های شیرین رومیناست که مجبورم می کنه بخندم و همه چیز رو فراموش کنم.

 

اولین قدم رو هم با عوض کردن خونه مون شروع کردم . آخه بلاگفا هم دیگه با ما مهربون نبود و اذیتمون می کرد. مجبور شدم خونمونو عوض کنم و بیام پرشین بلاگ. خیلی دلم می خواست اولین پست پرشینی من با روحیه و پراز انرژی مثبت می بود سعی میکنم تو پست بعدی ام جبران کنم.قول میدم.

 

 همه هستی مامان اندازه تموم دنیا دوست دارم.

 

  Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱٩ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط مامانی نظرات ()

به یاد می آورم لحظه های فراز را که صدای او اعتبارم می بخشید و لحظه های نشیب را که اعتمادم به یاد می آورم افرای افراشته ای را به یاد می آورم مادرم را ...

 

 

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

 

مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من، گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند. گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد. روزت مبارک مادر خوبم !

 

 

 

 

دخترم:

 

 قشنگترین هدیه من زیباترین داشته من ۱۶ ماهت هم کامل شد به سرعت باد و من تنها فرصت می کنم تا بزرگ شدنتو نظاره گر باشم و لحظه لحظه شو تو این خاطر آشفته ام ثبت کنم. عزیز مامان نگاهم که به دستهای کوچولو و مهربونت می افته وقتی که داری صورت مامانو ناز می کنی خستگی از تنم بیرون میره. چشمهای خوشگل و شیطونتو که می بینم همه غمها فراموشم میشه. گاهی وقتها با خنده های خوشگلت همه غصه ها و ناراحتی هام کنار میرن.

 

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

دختر نازم ۱۶ ماهت هم کامل شد و روز به روزش رو ورق می زنم و جلو می رم روزها و لحظه ها چه پر شتاب می گذرند و من جرات اینکه به عقب برگردم و لحظه های با تو بودنو مرور کنم ندارم. نمی تونم ازت دل بکنم یاد بچگیها و نوزادیهات که می افتم بی اختیار گریه م می گیره. نمی دونم چرا. با اینکه الان خیلی ماهتر و شیرینتر شدی ولی باز هم دلم برای اون موقعهات تنگ میشه. خیلی مواظب خودت باش. من و بابایی خیلی بهت وابسته ایم. با این شیطونی ها و کارهای خطرناکی که می کنی دلمون ریش میشه.نمی خوام تعریف کنم تا تلخیش دوباره برام تداعی بشه . نمی تونم هم بهت بگم شیطونی نکن چون اقتضای سنته و باید شیطنت کنی و انرژی خودتو تخلیه کنی. فقط می تونم بگم دختر نازمونو به خدا می سپارم خودش از تمامی بلایا نگهدارش باشه. آمین.

 

 

 

 فرشته کوچولوی من دیوونه وار دوست دارم.بفهم.

 نمی دونم تو اون مغز کوچیکت چی می گذره ولی بدون که عاشقتیم. پس به خاطر ما باش و زندگی کن.

 

 

 

 

مامانم گلم قشنگم مهربونم عزیزم چی کشیدی تا ما رو بزرگ کنی...... روزی هزار بار می میریم و زنده میشیم تا کوچولوی خونمون بزرگ شه و پر و بال بگیره .

رومینا داره بزرگ میشه و تار موهای سفید من روز به روز بیشتر و بیشتر. کاش با تو بودنو بیشتر قدر می دونستیم و یادمون می موند زحمتها و محبتهایی که در حق ما می کردی. چطور میشه جبرانش کرد نمی دونم.......... فقط همین از دستم برمیاد که بگم می فهممت و عاشقانه می خوامت. وجود تکرار نشدنی من دوستت دارم.

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

 

 

اگه گفتید پشت شیشه کیه؟

 

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

 

دالیییییییی

 

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

دوستان گل وبلاگی روز زن رو به همتون تبریک می گم.

 

مراقب خودتون باشید.

 تا بعد...

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

-: رومینا ؟!!

 

 

 

 -: بله؟؟؟؟

 

  

-:چکار می کنی مامان؟

 

 

-: دارم تتل رو می خوابونم. اذت می تونه.

 

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

-: قربون تتل خودم برم.

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

 

-: تتلی هاتو قربون عدیدم.

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

 

-:حالا رو پای من لالا کن آفرین.

 لالا لالا لالا لالا ..........

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

-: چرا لالا نمیکنی مشکلت چیه تتل؟

 

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

-: گرسنه ای؟

 

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

 

 -: بذار آروغتو بگیرم ...

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

 

-: یا شاید هم دلت درد میکنه

 بذار پشتتو بمالم

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

 

 

 -: ببینم نکنه جاتو خیس کردی ؟؟؟

نه!!! دایپرت هم که خشک خشکه.

 

Image and video hosting by TinyPic

 

-: پس چت شده تتل ؟چرا انقده اذذذذذذذذذت میتونی؟

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 -: اه بگیر بخواب دیگه کلافه ام کردی.

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

 -: اگه نخوابی گازت می گیرمااااااااااا

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

-: پیسی بووووووووووووو تتل لالا

 

Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

 

این دیالوگ روزانه بیش از هزار بار بین رومی و تتل تکرار میشه. آخر سر هم تتل بیچاره به وضع فلاکت باری به یه گوشه کناری شوت میشه . نتیجه معاشرت با رومینا همین میشه دیگه . یه جای سالم تو بدن این تتل مادر مرده نذاشته.همه لباسهاشو کنده موهاشو کرک و پر کرده.

 

 

فیلا...........

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

سلام عزیزان

 

احوالات چطور بید؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جونم براتون بگه که هفته ای که گذشت با خود بسی خوشی و شادمانی و وجد و سرور آورد می پرسید چطور؟ الان خدمتتون عارض می شم.

روز چهارشنبه گذشته چون آخر برج بود و همه چیز یخچال و سوپر خونه ته کشیده بود با همسری و دخمری به فروشگاه مشرف شدیم و خرج بسی سنگین بر گردن همسری بینوا گذاشتیم ایشون هم که گردنش از مو باریک تر  بنده خدا مگه می تونست با وجود این همسر و دختر اعتراض کنه.

خلاصه سرتونو درد نیارم. بعد از کلی خرید چشممون به گوشه کناری فروشگاه افتاد که به شکل پلی هاوس درستش کرده بودند و چند تا از این وسایل بازی برای بچه ها گذاشته بودن .

رفتیم جلو تا کمی با اینها سرگرم بشه کلی بلیط خریدیم و هزینه کردیم ولی خانوم از صدای موزیک اونجا خوف داشت و از همه چیز می ترسید.

 

Image and video hosting by TinyPic

تنها چیزی که سرگرمش کرد همین آقا اسبه بود اون هم چون خاموش بود.

 

Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

کلی هم تو محوطه بیرون فروشگاه بازی و شیطنت کرد.

 

Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

دور از جونتون یه پسره هم پاپیچش شده بود ول کن نبود همش میومد بغلش می کرد ولی دخملی محلش نمی ذاشت.

 

Image and video hosting by TinyPic

بیهوشی بعد از کلی بلاگری و شیطنت

 

Image and video hosting by TinyPic

 

این از چهارشنبه و اما روز جمعه بالاخره طلسمو شکوندیم و بخاری رو جمع کردیم و آقای پدر رفت بالا پشت بوم و کولر رو ردیف کرد و پوشالاشو عوض کرد من هم کوزت بازیم گل کرده بودم و گرم کارهای خونه. تقریبا میشه گفت ترکوندیم تمیز کاری و رفت و روب اساسی.

ناهار هم مهمون آقای همسر بودیم یه کوبیده جانانه خانگی وای که چقدر چسبید (بابا آب دهنتون راه نیفته منظورم کوبیده سیب زمینی بود با کره و سبزی های معطر )ولی خداییش خیلی خوشمزه بود می ارزید به صدتای این چنجه و شیشلیک و برگ های بیرون.

 

بعد از ظهرش دوباره بهمون حال داد و طبق معمول جمعه ها راهی پارک محبوب من (ملت )شدیم.

 

Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

فرداش یعنی شنبه هم رومینا وقت دکتر داشت برای چکاپ.

دکترش خیلی راضی بود دخمری تو این دو ماهه نیم کیلو وزن اضافه کرده بود و این عالی بود بگید ماشالله

دختر خوشگلم خیلی خوش اخلاق شده بود و آقای دکتر هم حسابی سر به سرش می ذاشت عروسک تریاکیشو با خودش برده بود آخه اینها سه تایی هستند تریاکی و داداش سیا و اون میوه فروشه که اسمشو یادم نیست.

به همشون میگه داداش سیا. اون روز آقای دکتر هی ازش می پرسید رومینا اسم عروسکت چیه؟ دخمری هم هی بلبل زبونی می کرد و می گفت دادا سیا دکتر پرسید پس چرا انقدر رنگ و روش زرده بده ببینم نکنه هپاتیت داشته باشه بده معاینه اش کنم رومینا هم ول کن نبود هی می گفت دادا سیا دادا سیا. آقای دکتر خندید و گفت انقده داداش سیا می کنی که آخرش خدا یه داداش سیاه بهت می ده.

 

Image and video hosting by TinyPic

 

از قدش خیلی راضی بود(۸۲) ۵ سانت ماشالله اضافه کرده بود و من اینو خودم به وضوح احساس می کردم.

شربت کلسی کیر نوشت که یه دوره باید بهش بدم و گفت هر روز حتما نیم ساعت ببرمش تو آفتاب اون هم نه هر ساعتی آفتاب بین ساعت ۹ تا ۱۰ صبح بهترین زمانه که بهش ویتامین دی برسه.

ما هم طبق قرار آقای دکتر صبح علی الطلوع از خواب پا میشیم و تا دخملی بیدار شه کارها رو انجام میدیم و ساعت نه و نیم صبح راهی کوچه خیابونها میشیم شکر خدا سر کوچه پارک کوچیکی داره و به بهونه پارک می تونیم بیایم بیرون. برگشتنی هم عین مامان بزرگها می ریم وای میستیم تو صف شیر و دو تا شیر یارانه ای می گیریم و میایم خونه. خیلی حال میده..........

کلی هم اقتصادی و مال دوسته چند وقت پیش برده بودمش بیرون بغلم بود نمی دونم چطور شد که کفشش از پاش دراومد و من حواسم نبود وسط خیابون داد می زد مانییییییییییییی دبش دبش یعنی کفشم افتاد. این هم نمونه بارز اقتصادی بودن و آینده نگری:

 

Image and video hosting by TinyPic

 

عاشق این دمپایی ها یا به قول خودش دمپاپا ست . خیلی دوسشون داره .

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

کلی هم تو این چند وقته به دایره لغتش اضافه شده. اغراق نکردم اگه بگم هر چی ما میگیم بلافاصه تکرار میکنه.قربونش بره مامان.

خب این هم از گزارش این هفته. اگه خدا بخواد و عمری بود هفته دیگه در خدمتتون هستیم.

پس تا بعد...

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

سلام ما برگشتیم خونمون.

 

 

بابایی هم به سلامتی اومد پیشمون مثل همیشه با دست پر

واسه من یه عالمه لوکا و نوقا و قرابیه آورده بود آخه از سمت آستارا و انزلی و اردبیل رفته بودن رسیده بودن تبریز (وطن من)

جاتون خالی خیلی چسبید با چای داغ همون شب ته جعبه شو سه تایی در آوردیم واسه رومینا هم یه سارافون صورتی خیلی ناز آورده بود دستش درد نکنه.هر وقت می بینمش دلم ضعف میره خیلی خوشگله.

دختر گلمون هم خوبه. احساس می کنم هر چی جلوتر می ره و بزرگتر میشه عاقلتر و داناتر میشه. دیگه همه چی براش جا افتاده. هر چیزی ازش می خوایم فوری نشونمون می ده و همراه ما اون کلمه رو عین طوطی تکرار می کنه.جای هر چیزی رو هم می دونه.

بله رو خیلی ناز ادا می کنه صداش می کنیم فوری هر جا باشه سرشو دولا میکنه و میگه بله.

دیروز داشتم براش کتاب شعرشو می خوندم رسیدم به یه قسمتی که مضمونش این بود که نی نی ها هر شب باید قبل از خواب مسواک رو فراموش نکنند. دیدم فوری از جاش بلند شد و رفت کشوی داروهاشو باز کرد و مسواکشو کشید بیرون آورد دستم داد و گفت ب ساگ (همون مسواک) کلی ذوق کردم ...

امروز هم بابا جونش قطره آهنشو بهش داد و برای اینکه تلخی دهنشو بگیره بهش پیشنهاد کاکائو داد ولی فراموش کرد بهش بده. دست باباشو گرفت و کشوند برد دم یخچال و اشاره کرد بهش و گفت تاتائو یعنی یادت رفت بهم کاکائو بدی. خلاصه از صبح تا شب ماجراها داریم با این دخترک.

یه بار بد جوری کلافه ام کرده بود و نمی ذاشت به کارام برسم. یادمه تنها یه بار این کلمه رو تکرار کردم که: رومینا خیلی اذیت می کنی یکی دو ساعت بعد دیدم رفته با عروسکش داره حرف می زنه و می گه اااااااااذت بیدادی نهههههههههههه اذت نتو( اذیت می کنی؟ نه اذیت نکن) مرده بودم از خنده.

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 بعضی وقتها ناجور اذیت میکنه تا بخوابه مجبور می شم با لحن محکمی بگم پیشی برو رومی لالا کرده این جمله هم تو حافظه بلند مدت خانوم نقش بست دیدم کچلشو محکم بغل کرده و تو اتاق این ور و اونور می ره و هی می گه بیشی بووووووو (پیشی برو) بعد با دستش محکم می کوبه پشت عروسکش تاپ تاپ می کنه تا کچلش بخوابه.

 

تعریف کردنی زیاد دارم ولی از حوصله شما عزیزان خارجه. ان شالله فرصتهای دیگه و با شیطنتها و شیرین زبونیهای دیگه.

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 این فیلها رو یادتونه اسبش هم بود. مال زمان بچگی منه. چه مامان با سلقه ای دارم من.

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

پی نوشت:

خبر خبر خبر

امروز یکی دو ساعت بعد از نوشتن همین پست پنجمین دندونک دخملی رو کشفیدم بالا سمت راست سمت چپی هم بد جوری ورم کرده همین روزهاست که نیش بزنه.

خیلی خوشحالم اومدم این خبر رو هم تو وبلاگش ثبت کنم و برم.

مواظب خودتون باشید...

 

خدا نگهدار....

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

نخودک من ۱۵ ماهگیت مبارک.

 

 دختر نازم پس فردا ۱۵ ماهه میشه .و من از اونجایی که چند روزی نمیتونم درخدمتتون باشم از حالا پانزدهمین ماهگردشو همراه پدرش جشن می گیرم.

 قربون اون ناز و اداهات عروسکم.

 

 Image and video hosting by TinyPic

این خجالتش منو کشته

 

 Image and video hosting by TinyPic

 Image and video hosting by TinyPic

 

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

پنجشنبه با نی نی گولوها قرار داشتیم خیلی خوش گذشت یه عالمه نی نی ناز همراه مامانای گلشون اومده بودن با همشون دوست شده بود و صحبت می کرد.

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

یه خورده حالم گرفته است آخه همسرک فردا می ره ماموریت و من و رومینا یه هفته ی تهنا می مونیم.ان شالله به سلامت بره و برگرده دل من و رومینا براش تنگ میشه.

 

Image and video hosting by TinyPic

 

اخیرا نخودک ما در جهت بروز و شکوفایی استعدادهای بالقوه اش به هیچ وسیله ای امون نمی ده و سه سوت ترتیبشو می ده... داشتم غذا درست می کردم و رومینا رو سپرده بودم دست باباش یهو یه صدای ناهنجاری از تو اتاق اومد پریدم تو اتاق دیدم شیشه میز تلوزیونو شهیدش کرد

 

روزگاری در این مکان شیشه ای بود ولی حالا!!!!!!!!!!!!!

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

متاسفانه از خرده شیشه ها عکس ندارم از ترس اینکه تو دست و بالش نره سریع همه رو جمع کردیم و ریختیم دور یکی دوهفته پیش هم داشتم برنج آبکش می کردم باباییش هم خونه نبود و طبق معمول رومینا از پاهام آویزون شده بود که بغلش کنم من هم از ترس اینکه آب جوش رو سر و صورتش نریزه بلندش کردم و نشوندمش روی کابینت در عرض سه سوت تا برنجو بریزم تو سبد صدای شکستن قوری چایساز گوشمو کر کرد . شیشه اش پودر شد خدا رو شکر کردم که خودش طوریش نشد.

روزگاری در این مکان قوری شیشه ای وجود داشت و اینک دیگر هیچ........

 

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

من هم باشم بعد کلی آتیش سوزوندن اینجوری ذوق می کنم.

 

Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

بای تا هفته دیگه.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

سلام باز دوباره اومدیم البته با گزارش تصویری و تحولاتی چند...

 

هوا گرم شده و کار ما دراومده. دخملی دیگه تو خونه بند نمیشه. همین که ساعت ۴-۵ میشه ساز بیقراری رو می زنه . ما هم از اونجایی که پدر و مادر بچه دوستی هستیم و درکش می کنیم کار و زندگیمونو ول می کنیم و می دویم دنبال دخملی . خدا خیرش بده این شهرداری رو که تو هر محل یه سری از این وسایل بازی گذاشته. از قضا یکی از این وسایل مذکور سر کوچه خودمونه و ما از این موقعیت نهایت استفاده رو می کنیم.

 

 

سخن کوتاه می کنم و شما رو به دیدن تصاویری که گویای عرائضم بود دعوت می کنم...........

رومینا خانوم در اندیشه سقوطی آزاد:

 

Image and video hosting by TinyPic

 برید کنار من اومدم...

 

 Image and video hosting by TinyPic

 آخ جون چه حالی وده......

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 Image and video hosting by TinyPic

اینجا داره از پله های ترقی پایین میاد

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

رومینای خود شیفته و ذوق زده از قربون صدقه ها و تعریفهای آقای پدر

 

Image and video hosting by TinyPic

اصلا رابطه خوبی با گل وسمبل و بلبل نداره

 

Image and video hosting by TinyPic

 

یادم رفت بگم دخملی عاشق صندل و دمپاییه اون هم از نوع بزرگونه صد دفعه گفتم پاتو تو کفش بزرگترها نکن

 

Image and video hosting by TinyPic

 

فکر می کنین واسه چی انقدر مظلوم و مهربون وایستاده

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

واسه اینکه تاتائو (کاکائو) می خواد

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

آروم و متین نشسته منتظر کاکائو

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

راستی تو عکسها متوجه شاهکار مادرک شدید یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بابا موهای دخملی رو کوتاه کردم شده پسملی.

برم واسه خودم اسپند بدودم. ترشی نخورم یه چیزی میشم.

خوشگل شده مگه نه؟باباییش حالی میکنه با قیافه جدید دخملی میگه تپلتر شده. راه به راه قربون صدقه اش میره.

ولی من اون گز گزی هاشو بیشتر دوست داشتم دخترونه تر بود.

نظر شما چیه؟

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

 

 

این دفعه با چند تا عکس اومدم آخه دیدم نوشتنم نمیاد...

دو هفته پیش فروشگاه گردی

 

Image Hosting by Picoodle.com

از سبد خرید پایئن اومدن همانا و حمله به سمت قفسه ها همانا...

 

Image Hosting by Picoodle.com

اول از همه هم رفت سراغ سوسیس کالباسها:

 

 Image Hosting by Picoodle.com

 

Image Hosting by Picoodle.com

در یک چشم بهم زدن ترتیب کنسروها و تن ها رو داد...

 

 Image Hosting by Picoodle.com

 این از این حالا بریم سراغ سسها:

 

Image Hosting by Picoodle.com

 اینجا هم داره شامپوها رو مرتب می کنه:

 

 Image Hosting by Picoodle.com

نوبتی هم باشه نوبت اسباب بازیهاست:

 

 Image Hosting by Picoodle.com

و اما....... اینی که می بینید رومینا فشنه از دست این بابایی ...

 

Image Hosting by Picoodle.com

این هم از نمایی دیگه:

 

Image Hosting by Picoodle.com

 

Image Hosting by Picoodle.com

اینجا هم خانومی داره با خرسیش خاله بازی میکنه:

 

 Image Hosting by Picoodle.com

 

Image Hosting by Picoodle.com

تا بعد...

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

رومینای من 14 ماهت هم کامل شد با یه چشم بر هم زدن. مامانم راست می گفت که بچه که میاد پدر مادر فراموش می شن

 

دیگه یادم رفته از چی خوشم میومد از چی متنفر بودم چی راضیم می کرد از چی بدم میومد.همه زندگیم آرزوهام گذشته حال آینده ام تو وجود رومینا خلاصه شده.

چیزی که رومینا رو ناراحت کنه  انگار منو آزار داده. چیزی هم خوشحالش کنه انگار منو شاد کرده.

نمی دونم حس غریبیه که تا قبل از بودنش نداشتم. همین که خدا بهمون هدیه اش داد این حس هم  تو وجودمون ریشه دووند .

دوسش دارم بی نهایت.... انقدری که اشکها و گریه هاش عذابم میده و خنده ها و شادیهاش شادی و شور و به خونه کوچیکمون میاره.

طاقت  ناراحتی شو ندارم. دلم می خواد همیشه خنده رو لبهاش باشه.

من این زندگی رو دوست دارم...

زندگی که توش یه پدر و مادر مهربون و دلسوز یه خونواده گرم یه همسر مهربون و صبور یه دختر ناز و شیطون دارم.

نمی دونم چرا نوشتنم نمیاد .  الان دلم می خواد تنها دو تا کار انجام بدم.

اولیش اینه که بگم...

خدایا شکر هزار هزار هزار ....بار شکر

دومیش اینه که همین الان برم و بشینم کنار تخت کوچولوی مهربونم که چشمهای نازشو خواب گرفته و دستهای کوچولو و گرمش رو تو دستهام بگیرم و بهش بگم که چقدر دوسش دارم و برام عزیزه.عزیز تر از هر موجودی تو دنیا.

پاک بی نهایت مهربون بی ریا شیرین دوست داشتنی شیطون درعین حال آروم و متین.

فرشته 14 ماهه من دوستت دارم هوارتا....................

به شکرانه سلامتی اش و به بهانه چهاردهمین ماهگرد  بودنش در کنارمون یه جشن کوچیک خونوادگی گرفتیم با خونواده مامان جون و دایی و خاله جونها ... خیلی خوش گذشت. مخصوصا به رومینا. چون با آریان(پسر دایی که 8 ماه از رومین بزرگتره) حسابی شیطنت می کردند و کسی کاری به کارشون نداشت.

از شیرین کاریهای  دختر جان :

مانییییییییی یا مامایی دددددددد باژ(مامانی درشو باز کن)

مانیییییییی یا مامایی  اوشن(مامانی روشنش کن)

موجه( مورچه) ک آخ( کلاغ) داخ( داغ) آ  دیژ(آتیش) جوجه(همون جوجه)  مایی(ماهی) باسو(پاشو) اسین (بشین) اییا(بیا)

بباب( کباب) قوووووو؟(کو؟) با بخی( جارو برقی که بینهایت ازش وحشت داره) او  داد (افتاد) داب داب (تاب تاب) خوخ(لالا)

 

پی نوشت:

خوخ واژه اختراعی رومیناست به معنای لالا . از اونجایی که پدر گرامیش هر شب موقع خواب خر و پف می کنن ایشون هم فکر کردن هر کی بخوابه باید خروپف کنه  پاشو دراز می کنه عروسکهاشو می ذاره رو پاش و تکونشون می ده و می گه خوخخخخخخخخخخخخخخ

 

نمایی زنده از خوشی اونشب:

Image Hosting by Picoodle.com

باز هم هنر نمایی مادرک:

Image Hosting by Picoodle.com

اینها هم برای خالی نبودن عریضه:

Image Hosting by Picoodle.com Image Hosting by Picoodle.com

آخه شما بگید مگه میشه آدم این قهقهه ها رو بشنوه و گازش نگیره

 Image Hosting by Picoodle.com

 بر می گردیم...

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

دیروز دسته جمعی (عمو عمه خاله دایی پدر بزرگ مادر بزرگ حدود ۳۰ نفر) رفتیم پارک جنگلی جهان نما و ۱۳ رو بدر کردیم سبزه گره زدیم والیبال و وسطی بازی کردیم کوهنوردی کردیم.آش رشته خوردیم بچه م کنار گل و بلبل و سنبل صفایی می کرد برای خودش اون هم راحت و با لباس خونگی. نمی گم جاتون خالی چون مطمئنم به همتون خوش گذشته.

Image Hosting by Picoodle.com Image Hosting by Picoodle.com Image Hosting by Picoodle.com

 

 Image Hosting by Picoodle.com

این هم عشقولانه ی مادرک ودختر جان(بنابر رعایت اصول و موازین عرفی و اخلاقی عکس مادرک کراپ شده است)

Image Hosting by Picoodle.com

بیهوشی بعد از ۲۴ ساعت شیطنت و بازی

 Image Hosting by Picoodle.com

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

ما اومدیم با یه خبر تلخ و ناراحت کننده.عید امسال از همون شروعش با خاطره بد همراه شد اصلا دوست ندارم تکرار بشه.

 

فقط همینقدر بگم که عزیز جون مادربزرگ پدری رومینا یه مهمونی داشت و در گیر و دار این  مهمونی اینبار شیطنتهای رومینا هممون رو سکته داد. ما مشغول کار و پذیرایی از مهمونها بودیم و رومینا تو اتاق عموش و رو تختش داشت بازی می کرد. نمی دونم چطور شد که از روی تخت افتاد پایین و من فقط صدای جیغش رو شنیدم دیگه نفهمیدم چی شد و چطوری خودمو بهش رسوندم. فقط فهمیدم دهنش پر خون شده .بچه م با صورت خورده بود زمین و زبونشو بریده بود. این هم نتیجه آتیش سوزوندن و شیطونی. نمی دونم چطور شد با این که بچه ها پیشش بودن باز هم اتفاقی که نباید می افتاد افتاد. خودمو به خاطر این کوتاهی و اهمال نمی بخشم.

Image Hosting by Picoodle.com Image Hosting by Picoodle.com Image Hosting by Picoodle.com

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

 

 

نوروزتان پیروز

Image Hosting by Picoodle.com

ستاره بختتان سپید   سپیده صبحتان تابناک    سایه عمرتان بلند  ساز زندگیتان کوک  سرزمین دلتان سبز  عیدتان مبارک

این سفره هفت سین خوشگل رو دوست نازنینم مامان تربچه های خوشگل زحمتشو کشیدن و عیدی دادن. از همین جا می بوسمش و عید رو به خودش و تربچه های خوشگلش همینطور همسر مهربونش تبریک می گم. Image Hosting by Picoodle.com Image Hosting by Picoodle.com Image Hosting by Picoodle.com Image Hosting by Picoodle.com

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

عکسهای آتلیه که قولش رو داده بودم.

 

Image Hosting by Picoodle.com Image Hosting by Picoodle.com Image Hosting by Picoodle.com Image Hosting by Picoodle.com Image Hosting by Picoodle.com Image Hosting by Picoodle.com Image Hosting by Picoodle.com > Image Hosting by Picoodle.com Image Hosting by Picoodle.com Image Hosting by Picoodle.com

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

 

 

روزانه های مادرک و دختر جان(بدون شرح)(خودتون قضاوت کنید)

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic  Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic  Image and video hosting by TinyPic        ComputerChef

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

امروز ۱۳ ماهگی دخترمونه.یعنی به عبارتی دختر نازمون الان یک سال و یک ماهه است.

 

چه زود بزرگ شد.

دیروز یه روز پر و پیمونی برای ما بود. باباییش صبح رفت ومعاینه فنی ماشینو گرفت . بعد از ظهر هم رفتیم و عکسهای آتلیه رو گرفتیم( نزنید بابا الان بهتون می گم چرا براتون نذاشتم:آخه دوربین دستمون نیست که از روش عکس بگیرم خودشو هم که نمی تونم اسکن کنم آخه رو قاب ام دی اف چسبوندن.ولی قول می دم تا آخر هفته براتون بذارم.)

خداییش ارزش دیدن داره خوشگل شدن

جونم براتون بگه که از اونجا هم رفتیم کمی خرید کردیم و بعدش هم دخملی رو بردیم چکاپ دکتر.

همه چیزش عالی بود. قد:۷۷ وزن: ۱۱:۵۰۰ دور سر ۴۷.۵  دکترش گفت از این ماه عسل و شیر پاستوریزه هم می تونم بهش بدم.

راستی داشت یادم می رفت دندون سوم رومینا هم از بالا سمت راست دراومد البته دو روز پیش.

مامان جونش هم در تب و تاب خونه تکونی و خرید عیده.

دوستای گلم بذارید خودمو تبرئه کنم اگه می بینید دیر به دیر آپ می کنم واسه اینه که خونه تکونی رو با کمک (خرابکاری) رومینا شروع کردم.

کارمون خیلی خنده داره. از این طرف من جمع می کنم سرمو برمی گردونم می بینم رومینا از اون طرف داره می ریزه.

دیروز جاتون خالی بود قیافه منو می دیدید. داشتم دیوارها رو پاک می کردم دیدم رومینا صداش درنمیاد فهمیدم باز داره دسته گل به آب می ده. رفتم دیدم بببببببببببببببلللللللللللللللللههههههههه خانوم ماژِیک رو برداشته و داره رو دیوار اتاقش عکس هاپو و به قول خودش مئو می کشه. شانس آوردم ماژِیک وایت بورد بود وگرنه حالا حالاها نمی رفت.

این هم از دلایل موجه ما برای دیر به دیر سر زدن. باز هم از روی گل همه دوستای مهربونم شرمنده ام که به من و رومینا لطف می کنن و به خونه ی کوچیکمون سر می زنن.

بر می گردیم............

 کی؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خدا داند   

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

امروز ۱۰ اسفند روز شنبه دومین دندون رومینا از پایین سمت چپ دراومد.

 

دندون کناریش هم داره درمیاد.

تو پست قبلی یادم رفت بگم که روز ۲۳ بهمن یعنی فردای روزی که براش تولد گرفتیم واکسن یکسالگیشو هم زدیم. دخترم کلی خانم بود و اصلا گریه نکرد. فقط یه خورده دری وری و بیراه گفت و ساکت شد. جمعیت حاضر در اونجا همه از خنده ریسه رفته بودند. این هم از خاطره واکسن یکسالگی.الحمدلله اصلا هم اذیت نشد نه تب کرد نه درد داشت.

تازگیها انقدر خانم شده. کمک مامانش میکنه. روی کابینتها و دیوارها رو دستمال میکشه

خونه رو جارو میکنه.خلاصه کلی به مامان تو کارهای خونه کمک میکنه.

به هر جونور چرنده و خزنده و گزنده و رونده (از قبیل انسان) میگه هابوووووووووووو ب رو با شدت هر چه تمام تلفظ میکنه.

داخ(داغ)       جیززززززززز    دادی(دالی)     عمه   دای دای(دایی)   آدا(آیدا)        آب        مانیییییییییی(مامانی) یا ماما

کلماتی هستن که تا پایان یکسالگی رومینا تکرار می کرد.

کلی عکس ازش گرفتیم ولی بدبختی ما دوربین مون خونه نیست تا عکسها رو براتون بریزم.

ان شالله قول میدم دفعه دیگه دست پر برگردم.

پس تا بعد

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

 

 

                    دخمرمون یکساله شد

                                هورررررررررررااااااااااااااااااااا 

 

                          

                                           Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic

                                   کفشدوزک من تولدت مبارک

 

Image and video hosting by TinyPic

لبخند زدی و آسمان آبی شد

شب های قشنگ مهر مهتابی شد

پروانه پس از تولد زیبایت

تا آخر عمر غرق بی تابی شد

 

Image and video hosting by TinyPic

ای زیبا ترین ترانه هستی

بدان که شب میلادت

برایم ارمغان خوبی ها و زیبایهاست

پس ای سرکرده خوبی ها میلادت مبارکImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic                                   Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

 

منتظر عکسهای آتلیه باشید.فکر میکنم تا دو هفته دیگه حاضر باشه.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

دیروز پنجشنبه عزیز جون (مادر بزرگ پدری رومینا) زحمت کشیدن و آش دندونی واسه دختر خوشگلم پختند (جاتون خالی خیلی خوشمزه بود)

 

Image Hosting by Picoodle.com

اون شب خیلی به رومینا خوش گذشت همه فامیل دورش جمع بودن و رومینا هم شارژ شارژ بود و خوشحالی میکرد. تصاویر متحرک ، یاهو ، زیباسازی وبلاگ ، بهاربیست             www.bahar-20.com

مامان جونش (خودمو میگم)هم طبق معمول مراسم کیک پزون راه انداخته بود به مناسبت جشن دندونی رومینا.(خداییش خوشمزه بود . چسبید اساسی)

Image Hosting by Picoodle.com

این هم رومینای ذوق زده

 

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

عکس کادوهای دندونش رو بعدا می ذارم.

 فعلادل و دماغ نوشتن ندارم آخه بابایی باز هم رفته ماموریت (اهواز) و دل من و رومینا براش تنگولیده .

فردا تولد بابایی رومینا هم هست جاش پیشمون خالیه.تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

ان شالله یه هفته  دیگه با یه سورپرایز تازه در خدمتتون هستم.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

سلامممممممممممم ما اومدیم با یه خبر داغ داغ داغ تصاویر زیبا سازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

 

وای چه گرد و خاکی گرفته اینجا رو (به لطف کامنت های وقت و بیوقت مهمونهای عزیزمون )

سر فرصت باید حسابی اینجا رو آب وجارو کنم و خاکشو بگیرم.تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

حالا خبرمون چی بود؟

بالاخره دیروز جمعه 4 بهمن 87 بعد از 11 ماه و 14 روز طی یک بررسی دقیق و موشکافانه توسط مامان خانم  اولین دندونک دخملی کشف شد.تصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

تصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.comهوراااااااااااااااااااااااااااااااااتصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

چقدر منتظر این لحظه بودیم. خدا رو شکر که نعمت رو به ما تموم کرد و یه دختر ناز وسالم به ما هدیه داد.

خوشحالیمون بیشتر از این بابت بود که طلسم دندون درآوردن رومینا قبل از یک سالگیش شکست.

بله اولین دندون رومینا خانم بالاسمت چپ نیش زد.تصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

مامان خانم که من باشم از شدت ذوق زدگی و خوشحالی از خودم هنر درکردم و کیک پزیدم و به مناسبت دندونی رومین جون یه جشن کوچولوی سه نفره گرفتیم.تصاویر زیبا سازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

این هم عکس کیک مادر خانومی.

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

اومدم برات بنویسم................

بنویسم که بالاخره گذشت و گذشت تا اینکه رومین مامان هم یازده ماهه شد.

نمیدونم چرا این چند مدت دلم بدجوری گرفته حوصله هیچ چیز رو ندارم ولی دلم نیومد نیام و پست یازده ماهگی عزیزترین کسم رو اینجا نذارم.

نمیدونم شاید به خاطراین روزهای عزاداریه یا شاید هم دلتنگ رفتن بابایی به ماموریتم.

الان که دارم برات مینویسم چشمهای نازتو خواب گرفته.

یازده ماهه شدی  چقدر زود........... هنوز هم تو باورم تو خیالم همون کوچولویی هستی که ضربه ها و لگدهات خواب شبانه رو از من می گرفت و منو وادار میکرد که طاق باز نخوابم و از این پهلو به اون پهلو بشم ولی وقتی چشمامو باز میکنم روبروم فرشته ناز و کوچولویی رو میبینم که میخواد دستامو از روی چشمام برداره و با شوق و لبخند کودکانه اش دالی کنه و جیغ خوشحالی سر بکشه.

یازده ماهه شدی و برای من هنوز همون رومین کوچولو و دوست داشتنی هستی که دوست داره همه جا سرک بکشه و کنجکاویشو ارضا کنه.

یازده ماهه شدی و من هنوز هم سرمست اون خنده ها و خوشیهای کودکانه ات گذر این روزها رو که عین برق و باد سپری میشن رو حس نمیکنم.

بزرگ شدی راه میری چند کلمه صحبت میکنی با دستهای کوچولوت هر چیزی رو میخوای برمیداری صورت بابا و مامانو ناز میکنی بوس میکنی شیطونی میکنی. ولی برای من و بابا هنوز هم تازگی داری.

شیرین کاری این ماهت این بود که با دست یه چیزی رو نشون میدی و به حالت مسخره با صدای بلند میخندی ها ها ها ها ها...............تصاویر متحرک ، یاهو ، زیباسازی وبلاگ ، بهاربیست             www.bahar-20.com

قربون اون خنده های خوشگلت.

دلم میخواد به عقب برگردم و یازده ماه رو روز به روزش رو یه بار دیگه دوره کنم.

وقتی تونستی رو پاهای لرزونت بایستی و از ترس افتادن محکم شونه های مامانو میگرفتی

عقب تر وقتی که تازه یاد گرفتی چهار دست و پا بری و من به جرات میتونم بگم اشک خوشحالی رو تو چشمهای مشتاق و منتظر پدرت دیدم.

هیجانی که ایستادنت راه رفتنت بابا ماما گفتنت خندیدنت شیطونیهات برامون داشت رو با هیچ چیزی تو دنیا نمیشه عوضش کرد

وقتی نشستن رو یاد گرفتی یاد گرفتی سینه خیز بری.

یا نه عقب تر شبهایی که دردهای کولیکی میومدن سراغت و من و پدرت پا به پای شما از شدت جیغ و درد اشک می ریختیم و آب میشدیم.

عقب تر وقتی دو ماهه بودی و به خاطر برونشیولیت(سرماخوردگی شدید) 4 روز تو بیمارستان بستری شدی شبهای پراز دلهره و تشویش بیمارستان گریه ها و جیغهای دردآلودت وقتی میخواستن از دستهای کوچولوت رگ بگیرن.................

باز هم عقب تر وقتی به خاطر زردی 3 بار آزمایش خون دادی و مامان تو سالن انتظار از شدت گریه بیهوش شده بود................

یازده ماه با همه خوشیها و ناخوشیها شادیها و غصه ها تلخیها و شیرینی ها گذشت.

ومن خدا رو شکر میکنم که یازده ماه منو لایق این همه خوبی دونسته که پرستار فرشته نازنینی باشم که با تموم دنیا عوضش نمیکنم.

از خدا می خوام که همیشه تنشو سالم کنه تا مثل همیشه با خنده های شیرینش گرما بخش زندگیمون باشه.

رومینای من دوست دارم

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

چند وقت پیش با مامان و بابا رفته بودیم عکاسی تا مامانی برای دفترچه بیمه اش عکس پرسنلی بگیره.

آقای عکاس از من خوشش اومد و به باباییم پیشنهاد داد تا از من دو تا عکس بگیره.

من هم که از خدا خواسته

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

دارم میرم لب دریا حموم آفتاب بگیرم

 

 

 Image and video hosting by TinyPic

ببینید چقدر برنزه شدم

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

عسلکم سلام

 

ده ماهگیت مبارک.

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

ده ماه چقدر زود گذشت.

ولی شیرین و پر از خاطره.

تو این ماه شیطونتر شده بودی.کلاغ پر یادگرفته بودی .لی لی حوضک می کردی.

تا میگفتیم بابایی کو می گفتی ررررررررررر(رفت)

خیلی واسه مامان و بابا ناز میکردی. دندونات لثه های کوچولوتو حسابی اذیت میکرد.

نگران نباش گلکم دیگه چیزی نمونده که مرواریدهای کوچولو و خوشگلت سر بزنن و دردت آروم بگیره.

داشتم از شیرین کاریهات میگفتم.

موبایل بابا و مامانو برمیداری و برعکس میچسبونی به گوشت و می گی ااااااااااااااا(با فتحه: یعنی الو)

بعد یه دستمال برمی داری و روی میزرو پاک میکنی. وروجک من داری ادای مامانو درمیاری؟

هر کاری دیگران میکنن تو هم تقلید میکنی. بابایی سرفه میکنه شما هم سرفه میکنی عطسه میکنه شما هم عطسه میکنی.

هنوز هم از آب بازی خوشت نمیاد.

قبلا هم گفتم که تو این ماه یاد گرفتی تاتی بری.قربون اون قدمهای کوچیکت .

یه کوچولو خشانت هم تو رفتارت هست. تازگیها تا یه کاری باب  میلت نباشه عصبانی میشی و مامانو می زنی خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir

یه چیزی هم بگم خیلی هم بد غذا شدی .

بیچاره مامانی از صبح سر گازه و داره برای شما غذا درست می کنه

 

ولی شما لب نمیزنی.

مامان و بابا الان تنها نگرانیشون غذا نخوردن شماست. البته آقای دکتر میگفتن مشکلی نیست و وزنت ایده آله( ۱۰:۷۰۰)

رومینای مامان عاشقتم خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir

با همه شیطونیهات دوست دارم.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

خبر ...خبر...

 

حدس بزنید چی شده.....

               چه خبره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

                        اگه گفتید!!!!

         خودم می گم...

امروز ۱۲ آذر ۸۷ ساعت ۶:۰۵ دقیقه یه عصر بارونی پائیزی

تو خونه مامان بزرگ

                       رومینا جون مامان

اولین قدمهای کوچیکشو برداشت و لبخند رو به لبهای من و مامان بزرگش آورد.

                                هوررررررررااااااااااااااااا

خدای من چقدر این لحظه شیرین و دوست داشتنیه .کاش بابایی هم بود و این صحنه رو می دید.خیلی دوست داشتم شیرینی این لحظات رو با هم قسمت میکردیم و تو شادی تاتی کردنهای رومینا هر دومون اشک شوق می ریختیم.

ولی چاره ای نیست آخه بابایی رفته ماموریت (شمال)

چقدر دلنشینه قدمهای کوچیک و بی ثباتی که دارن سمتت میان

و چقدر شیرینه اون خنده ها و شادیهای عزیزترینت که با شادی و شور کودکانه اش می خواد آروم آروم خودش رو به آغوشت برسونه و آروم بگیره .

خدایا شکر

            هزار هزار بار سپاس

                        از این هدیه قشنگ و دوست داشتنی که به من دادی  

          نفس مامان هستی مامان

                                به اندازه تموم دنیا

                                       دوستت دارم.

  

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

رومینا تا بهش میگی به عمو یا خاله یا نی نی سلام کن دستشو میاره جلو که دست بده.
بهش میگی توپت کو میره توپشو قل میده میاره خودش هم زیر لبش آروم میگه بوپ بوپ
مستقل وایمیسته.نشستن تو کارش نیست انگار این بچه کمرش از وسط تا نمیشه که بشینه همش سیخکی وایمیسته.
دنبال باباش گریه که چه عرض کنم هوار میکشه.عین جت چهاردست و پا میره.
اگه چیزترش بهش بدیم میگه اااااااااااااااااااااهههههه نههههههههههههههه نههههههه نهههههههه
مامانشو ناز میکنه.
سراغ هر چیزی رو ازش می گیریم با نگاهش نشون میده.
تازگیها هم خیلی بد غذاشده.
کافیه یه بار بهش بگیم نهههههههههههه نباید دست بزنی عین خانوما حرف گوش میکنه ودیگه تکرار نمیکنه...

 

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic


خلاصه جیگری شده واسه خودش.

داشت یادم میرفت تا صداش میکنیم رومینا میگه اااااااااااااااااا (با فتحه) یعنی بله.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

دیروز با مامان و بابام رفته بودیم تولد نی نی های پائیزی.

 

یه عالمه نی نی های ناز و خوشگل با مامان باباشون اومده بودن تولد.

من هم که حسابی دلبری می کردم و بغل همه می رفتم.

اصلا بابا مامانو اذیت نکردم.خیلی دختر خوبی بودم.

 

Image and video hosting by TinyPic

عکسهامو تو ادامه مطلب میتونید ببینید.


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

قیافه پرسشگر رومینا وقتی بابا یه مسئله ای رو براش شفاف سازی میکنه:Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

 

 

 

 

می خواهید عکس العملهای رومینا را موقع خوردن غذا ببینید؟

پس لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک نمائید.


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()


 

 امروز نه ماهگی دخترکم رومیناست.

 

تو این ماه یاد گرفتی که خودت بایستی ولی یه کمی هول میشی و میترسی.

آخه هنوز خیلی برات زوده که تاتی تاتی بری.

هنوز از دندون خبری نیست.

بابا ماما دس ر(با فتحه یعنی رفت) رو کامل میگی

یادم بیفته بازم  از کارات میگم.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

امروز برای اولین بار با مامانی وارد مترو شدی.

 

چقدر خوشت اومده بود. اولش با تعجب همه جا رو نگاه می کردی بعد که یواش یواش همه چیز برات عادی شد دیگه این خانمها بودن که ولت نمی کردن و هی بغلت می کردن و لپای خوشگل و تپلوتو می کشیدن.

راستی یادم رفت بگم می خواستیم بریم  خونه خاله جون رویا.از خنده های شیرینت معلوم بود که خیلی بهت خوش گذشته.

قربون اون خنده های خوشگلت برم .از خدای مهربون می خوام همیشه لبتو خندون ببینم.

آمین.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()


مهربان مادر من

 

ای من از مهر تو در جامه گرم

ای من از لطف تو در بستر ناز

هرگز از خویش مرا دور مساز

 ....

برای دیدن دنباله شعر بر روی ادامه مطلب کلیک نمائید.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

 

 

حالا دو کلمه هم از پدر عروس بشنوید(بابا جون گلی خودم)

Image and video hosting by TinyPic

 

 سلام به عزیزان

 این وبلاگ متعلق به رومی جون و تمام دخترای گل زمستون هشتادو ششه

 بعلاوه مامان فداکار و هنر مندش که من و رومی خیلی دوسش داریم.

برای شروع می خوام فرشته کوچولویی رو معرفی کنم که با اومدنش

 گرمی خاصی به زندگی شیرینمون داد .

رومی جون عشق مشترک  بابا و مامان  

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

انقده گفتید کچلم کچلم که آخرش مامان جونم مجبور شد بره کلاه گیس عروسکمو بکنه بذاره سر من.

 

Image and video hosting by TinyPic

ولی خودمونیما چقدر با مو خوشدل میشم.نههههههههههههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

 

 

 

برای دیدن عکسها بر روی ادامه مطلب کلیک نمائید.


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

امروز بالاخره بعد از هشت ماه و ۲۰ روز انتظار دختر نازمون چشمهای خوشگلشو به دنیای ما باز کرد.

همونی که منتظردیدن صورت ماه و فرشته گونش بودیم.

دوست دارم بابایی

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

می دونم که هستی                 می دونم که وجود داری

 

مثل یه شبنم                  مثل یه پروانه                  مثل یه گل

مثل یک پیچک کوچولو

                 آروم .............

                                         خیلی آروم...................

داری تو وجود من تو درون من

                                      شکل می گیری

                 جوونه می زنی

                                         سبز میشی

و من مشتاق

                مشتاق از دیدن تو

    و سرمست از لمس گونه های لطیف و کودکانه تو

                 انتظار میکشم

تو داری تو  بطن وجود من پا میگیری و بزرگ میشی.

                                                      باورش هنوز هم برام کمی سخته

                  باور بودنت     کنارمون.........   در آغوشمون ........      تو زندگیمون.......

حضورتو با صدام با نفسهام با تموم احساسم لمس میکنم.

                                                      منتظرم تا بیای و با اومدنت 

           با دستای کوچیک و پر از عشقت باحضور سبزت به زندگیمون گرما عشق نور و روح بدی.

                    پدرت معتقده باید برای باور حضورت  بریم و آزمایش بدیم

                           ولی من میخندم و با خودم میگم حضورت نیازی به اثبات نداره

                                وتنها من حقیقت بودنت رو حس میکنم.

                          چون لرزش قلب وتن کوچیکتو حس کردم.

                                    دوستت دارم مسافر کوچولو


glitter-graphics.com

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

Design By : Pars Skin