Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers رومینا جون


رومینا جون

 به تمامی دوستان عزیزم.

خوبید؟

ماهم خوبیم همه چیز

دخمری با این شیرین زبونیهاش دل ما رو برده اساسی نمی خواستم آپ کنم ولی دختر شیطونم دیروز آنچنان با حرفهای شیرین و کودکانه اش سورپرایزمون کرد که حیفم اومد نیام و شیرین زبونی عسلکم رو اینجا به ثبت نرسونم.

 

نگید چه مامان عقده ای و بچه ندیده ایه که ازتون دلخور میشم. شاید فردا یا دو روز دیگه دو سال دیگه همه این خاطره هاش از یادم بره و وقتی بزرگتر شد منو به خاطر این سهل انگاریم و تنبلیم در ثبت خاطره هاش و فراموشیم سرزنش کنه.

 

آخه نمیدونید چه جیگری شده.

 

دیروز مهمون داشتیم افطاری روز 28 ماه مبارک رمضان تصمیم گرفتیم خونواده همسری رو دعوت کنیم افطاری. من هم که خب معلومه دیگه از صبح علی الطلوع مشغول شغل شریف کوزتینگ .رومینا جونم هم پا به پای مامانیش تو کار خونه و غذا پزون کمک حالم بود .

این  قد کوتاهی بد دردیه. خدا نصیب گرگ بیابونش نکنه شما که عزیز مایید و جای خود دارید. از اونجایی که قد شریف بنده هی بگی نگی به زور خیلی کش بیام برسه به 160-61 و از اونجایی که کابینتهای ما از نوع بلند و درازه و باید چهار  پایه ای نردبانی چیزی بذاری زیر پات تا بلکه یه دو سه سانتی به اون قد مبارک اضافه بشه از این رو عزمم رو جزم کردم و با یه حرکت ضرب العجلی عین چیتا با یه پرش طولی پریدم روی کابنت تا از اندرونی کابینتهای بالا ظرفها رو دربیارم.

دراین اثنا رومینا خانوم هم که سرش درد میکنه واسه فضولی و دخالت تو کار بزرگترها اومد زیر پای من وایستاد و با اضطراب شدیدی دستهاشو باز کرد و گرفت طرف من و گفت:

 

مامان یباش مامان یباش یباش یباشتر.

بیا ببلم بیا.

ترجمه:

مامان یواشتر (یعنی مواظب باش از اون بالا نیفتی)

(بیا بغلم بگیرمت نیفتی.)

 

 

مونده بودم تو کار این دختر وروجک. فسقل بچه اومده می خواد منو بغل کنه که نیفتم.

پریدم پایین چند تا ماچ آبدار از اون لپهای خوشگلش کردم.

باباش از خنده روده بر شده بود. می گفت ببین بچه هم تشخیص داد که قد مامانش کوتاهه.

 

من:  

 

مهمونی دیشب هم به لطف خدا و کمکهای همسر مهربونم عالی برگزار شد.خیلی خوش گذشت.

 

دوست دارم همسری.همراه همیشگی منHeart Smile

الان هم از خستگی نای تایپیدم ندارم. خیلی کسری خواب دارم. 

راستی این چند وقته از دوست جونهام کمی دلخورم چرا نمیاید به خونه کوچیکمون سر بزنید یا اگر هم سر میزنید کامنت نمیذارید؟

 

دیگه عرضی نیست.

 

تا بعد خدا نگهدار.Hello

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢۸ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

 

به تمامی دوست جون گلیهای خودم. خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ خدا رو شکر.

ما هم خوبیم اوضاع هم روبه راهه. رومی هم خوبه.

شیطون شده اساسی یه وروجک به تمام معنا. نصفش زیر زمینه.

شنبه 19 ماهه شده بود.  بردیمش برای چکاپ بچه م تو این دو ماهه همش 100 گرم وزن اضافه کرده بود اون هم به خاطر قدش بود که بلندتر شده بود.

بس که شیطونه و ورجه وورجه میکنه ماشالله.

واکسن آنفلو آنزاش رو هم زدیم تا خیالمون از بابت مریضیها و ویروسهای پائیزی راحت باشه و خانوم با خیال راحت به گشت و گذار بپردازه.

 

راستی تو پست قبلی یادم رفت بگم. دختر خوشگلم تو مسابقه غذا خوردن نی نی ها برنده شده بود.این هم عکسش:

img98.com Image Upload Center

 

 

 

این پست رو می خوام اختصاص بدم به حرفها و کلمه ها و جمله های که رومینا جونی میگه. البته وقتی شما چیزی رو بهش بگی همه رو بدون اشکال تکرار میکنه. منتها منظورم اون صحبتهاییه که خودش فی البداهه و بدون تکرار ما ادا میکنه.

قربون دخمری شیرین زبونم برم.

خب ابراز احساسات کافیه کشش نمیدم.پررو میشه. 

 

دایره المعارف رومینایی:

 

اول کلمه ها:

(همه اینها رو به لغتهای قبلی اضافه کنید حوصله تکرار قبلیها مخصوصا حیوونها رو ندارم)

تورش (نوشابه)

بولیس: پلیس

آدا:آیدا

هلی:هلیا

الییییییییییییییییییی:الهه

ددددددددد باس :داییی عباس

صندالی: زندایی

باطله:فاطمه:

آجون:آقاجون

دمپالی: دمپایی

خ گوزه: خربزه

طابلی:طالبی

ای دونه:هندونه

هبیج :هویج

موچی: مورچه

دولک:قلک

تی بی زون: تلوزیون

قاشود:قاشق

لیبان:لیوان

تاب تاب ابزی: تاب تاب عبای

موخ موخ: تخم مرغ

شیر:همون شیر

ت بودر:کبوتر

گونجیش: گنجشک

خاپز:خداحافظ

دلام:سلام

اوم نا :رومینا

آلان: آریان

مامان زوگ:مامان بزرگ

میلاس:میلاد

خاجون:خاله جون

عدیز: عزیز

نمک:همون نمک

سوس:سس

می سی:مرسی

موچچرم:متشکرم

اوتار:خودکار

قی میز:قرمز

صودولی:صورتی

آق قالی :آشغالی

ش بال : شلوار

گو  سر: گل سر

پوشت: پوشک

ا سک:عروسک

منس: مگس

ابس:اسب

زنگور:زنبور

...........

 

 

حالا پس رفتها:

میماس:همون مسواک قبلنا میگفت ب ساک

آب می مام: آب می خوام قبلا می گفت آب بده

می من: بده من

 

 

 

این هم فحششه هر وقت عصبانی شه داد میزنه بوپول: کوپول 

حالا برای تجدید روحیه به این شعرهاشم گوش بدید.

 

جیش جیش ................... ابو

مماخ ...................جیدالو

ترجمه: چشم چشم دو ابرو

دماغ و دهنو یه گردو

 

جوجه جوجه طلالی: جوجه جوجه طلایی ..............

 

 

حالا جمله هاش:

 

تتل بیسین: بشین

جائو بی تی شم: جارو بکشم.

شونی بوتونم: شونه بکنم

خومزه ست: خوشمزه ست.

چه حوشدله: چه خوشگله

نبشتم: نوشتم

نداشی بتشم: نقاشی بکشم.

دبش بی پوش: کفش بپوش

اوه شد بوس تون: اوف شد بوس کن

باباسته: مال باباست

اوم ناسته: مال رومیناست.

چی بود؟

چی شد؟

دوشت دایم: دوست دارم

تتل هوبه؟ کچل خوبه؟

آب زی می تونه :آب بازی میکنه.

نداشی بدشم:نقاشی بکشم

بی سین: بشین

ممیس : بنویس

جیف ب دار: کیفت رو بردار

هاموس تن: خاموش کن

اووشن تن: روشن کن

آب بی یز:آب بریز

می من: بده من

پاره شد

مامان دبا می تنه: مامان دعوا میکنه.

 

 

و..................

خیلی های دیگه اش یادم رفته و بعد از گذاشتن پست یادم می افته.

 

 

این چند تا عکس رو داشته باشید مال دو سه ماه پیشه. عکس تازه ازش نگرفتم.

img98.com Image Upload Center

 

 

img98.com Image Upload Center

 

 img98.com Image Upload Center

 

 

 

img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center

 

 

 

راستی یه خبر خوبی شنیدم که کلی ذوق زده شدم.

دختر عموی نازم به سلامتی فارغ شد. نی نی گولوش یه پسر ناز و کوچولوئه به اسم ارشیا.البته یه دختر خوشگل سه ساله هم داشت به اسم مدیا. وایییییییییی خیلی جیگره

خدا به هر دوشون سلامتی بده.آمین.

خب عزیزانم عرض دیگه ای نیست. امیدوارم لذت برده باشید

تا بعد

 در پناه خدا.

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢٥ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ توسط مامانی نظرات ()

سلام به تمامی دوستان عزیزم.

 خوبید؟ ما هم خوبیم. همه چیز رو براهه.

جای همگی خالی هفته پیش رفته بودیم مسافرت.تصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

به اتفاق دوست همسری و همسر گلش و دوتا نازدونه های جیگرش(پویا و پریا) پریا دوماه و پویا دو سال از رومینا بزرگتر بودند.

خیلی برام جالب بود با اینکه پویا پسر بود ولی رومینا بیشتر باهاش عیاق بود تا پریا. با پریا اصلا آبشون تو یه جو نمی رفت و همش همدیگه رو کتک می زدند.تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com آخه بیشتر تقصیر رومینا هم بود و همش بهش زور می گفت و البته اون هم زیر زیرکی رومینا رو نیشگون می گرفت و رومینا هم جوابشو با تصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com می داد.

در کل خیلی خوش گذشت

 بذارید پست ایندفعه رو مصور خدمتتون توضیح بدهم:

 

 از قم شروع کردیم رفتیم نیاسر کنار آبشار جاتون خالی ناهار رو خوردیم و البته نه در ملاء عام روزه خواری کردیم و عکس انداختیم:

 

 img98.com Image Upload Center

 

img98.com Image Upload Center

 

بعد رفتیم سمت کاشان و باغ فین و حمام فین. خیلی شانس آوردیم به موقع رسیدیم چون نیم ساعت بعدش درهاشو می بستند. اگه دیر می رسیدیم حیف می شد و یه موقعیت خوب رو از دست می دادیم.

 

 img98.com Image Upload Center

 

img98.com Image Upload Center

 

 img98.com Image Upload Center

 

 img98.com Image Upload Center

 

 img98.com Image Upload Center

 

 

بعد رفتیم تو راه بنزین زدیم و رفتیم سمت ابیانه. اون هم ساعت 7 از کاشان تا ابیانه حدود 1ساعت و نیم راهه منتها چون همسر جان و دوست جونشون راه رو بلد نبودند و هوا هم کاملا تاریک شده بود ما رو یه دو ساعتی دور خودمون چرخوندند و ننه بزرگ عمه پدریمون رو جلوی چشممون آوردند. آخه جاده اش اون موقع شب بدون هیچ چراغ و حتی بنی بشری واقعا رعب آور بود .استرس

 افتاده بودیم تو جاده نه راه پس داشتیم نه پیش. هیچ ماشینی هم تو اون جاده به چشم نمی خورد. تاریک تاریک ظلمات و سیاهی. فقط نور چراغ ماشین اون هم تا دو متری ما رو روشن کرده بود. وسط راه رسیدیم به یه قبرستون. از سر خوشحالی جیغی کشیدم که آخ جون علی قبرستون پس میشه نتیجه گرفت که این دور و برا آدمیزادی زندگی میکنه.

 بهتون توصیه می کنم اگه خواستید به ابیانه سفر کنید حتما تو روز باشه. تصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.comهزار دفعه آیه الکرسی خوندم تا بالاخره چراغهای هتل به چشممون خورد. ساعت نه و نیم رسیدیم هتل دست و صورتی آب زدیم وسایلمونو جابجا کردیم و رفتیم شام. از غذا خوردنهای دختری بگم که تو این چند روز به هوای پریا و پویا و به خاطر رقابت با اونها خیلی غذا خوردنش خوب شده بود من همش قبل از سفر نگران خوردنش بودم که شکر خدا این مورد هم حل شده بود. انقدر خسته بودیم که بعد از شام همگی ولو شدیم.خمیازه

 صبح بعد از خوردن صبحانه و مراسم عکس درکنون و البته تسویه هتل رفتیم تا گشتی تو خود روستای ابیانه بزنیم واقعا باصفا و قشنگه . از زیبایی طبیعتش و بکر بودنش هر چی بگم کم گفتم. چشممون خورد به لباسهای محلی که اجاره می دادند متاسفانه مردونه شو نداشت. من دلم می خواست تن رومینا لباس محلی کنم و عکس بگیرم ولی فقط زنونه شو داشت که ما هم خرسند و خوشحال که اینجا هم اولویت با خانومهاست لباس رو تن مبارک پوشیدیم و با همسری و دخمری عکس درکردیم. خانوم همکار همسری هم خوشش اومد و اون هم از لباسهای من پوشید.

 

خلاصه بعد از گشت گذار تو کوچه باغهای ابیانه یه جای دنج و خوشگل پیدا کردیم و بساط ناهار رو علم کردیم جاتون خالی جوجه ای به رگ زدیم و سریع راهی اصفهان شدیم . در مسیر بازگشت از همان جاده ی مذکور دیشبی همگی انگشت به دهن مونده بودیم که چرا ما از این جاده به این سرسبزی و باصفایی خوف داشتیم. البته خب طبیعی بود شب بود و تاریک و همه جا سیاهی. جالب بود که الان همون جاده کذایی الان شده بود جاده ی خاطره انگیز و رویایی من . خوشمان آمد.

 

img98.com Image Upload Center

 

 img98.com Image Upload Center

 

 img98.com Image Upload Center

 

 

 تکیه بر مسند بزرگان:

 img98.com Image Upload Center

 

 img98.com Image Upload Center

 

 img98.com Image Upload Center

 

 

 

 img98.com Image Upload Center

 

 img98.com Image Upload Center

 نمایی کلی از روستای ابیانه:

 img98.com Image Upload Center

 

 img98.com Image Upload Center

 

 

 

 img98.com Image Upload Center

 

 img98.com Image Upload Center

 

 img98.com Image Upload Center

 

 img98.com Image Upload Center

 

 img98.com Image Upload Center

 

 بعد از 3 ساعت رسیدیم اصفهان. نصف جهان. شهر تمدن و فرهنگ .

شلوغی خیابونهاش اون موقع سال غوغا می کردو جای تعجب داشت. مثل اینکه همه فکر ما رو کرده بودند که ماه رمضان رفته بودند اصفهان چون فکر می کردند ملت روزه دارند و حال و حوصله مسافرت نیست و در نتیجه شهر خلوته. غافل از اینکه از مواقع دیگه شلوغتر بود.

 رفتیم هتلی که همسرم از قبل رزرو کرده بود(جهانگردی) تقریبا نزدیک میدان امام و سی و سه پل. بعد از مستقر شدن و دوش گرفتن از سی و سه پل و میدان امام و بازارش دیدن کردیم و شام رو بیرون خوردیم و اون شب گذشت

فرداش هم کولاک کردیم در عرض یک روز چون فرصت کم بود و امکاکن دیدنی تا 30/3 – 4 بعد از ظهر بیشتر باز نبود از عالی قاپو شروع کردیم بازدید کردن تا مسجد امام و مسجد شیخ لطف الله و بازار و چهل ستون و هشت بهشت:

شب هم رفتیم پل خواجو و جاتون خالی یه فالوده مشت زدیم و رفتیم دنبال خریدهامون. وای چه چیز های خوشگلی چه صنایع دستی نفیس و گران قیمتی. می رفتیم دماغمونو می چسبوندیم به ویترین مغازه ها و حظ بصر می بردیم و برمی گشتیم. خدایی خیلی خوشگل بودند.

باورتون نمیشه اگه بگم با این همه وسایل خوشگلی که اونجا بود من جز یه جفت کفش سنتی برای رومینا و یه بسته گز شکلاتی برای خودمون و کمی خرت و پرت برای نزدیکها چیز دیگری نخریدم. خوشبختانه و از شوخی گذشته من اخلاقی که دارم زیاد در قید و بند سوغاتی و کادو و یادگاری نیستم چون اعتقاد دارم تو سفر باید به آدم خوش بگذره و الزاما و صرفا نباید با کادو و سوغاتی و این جور چیزهای تجملاتی و زینتی جیب مبارک همسری رو خالی کرد و تا سر برج کاسه چه کنم چه کنم دست گرفت. شاید عقیده مسخره ای باشه و بعضی هاتون بگید ای بابا حالا بعد نود و بوق رفتی سفر تا می تونی خرج کن ولی من این چیزها رو ضامن خوشی آدمها نمیدونم باور کنید اون سه چهار روزی که اونجا بودم با شوخیها و خنده های شوهرم و دوستهای خوبمون و شیطنتهای کوچولوهامون به من خوش گذشت مطمئنم این خوشی با خریدن یه ظرف نفیس و گرانقیمت اصفهان و کنج بوفه گذاشتنش و خاک خوردنش در وجود من شکل نمی گرفت.

عاشق دلستره اون هم از نوع لیمویی و آناناسی: 

 img98.com Image Upload Center

 

 پویا از این گردنبند خوشگله برام می خری؟

img98.com Image Upload Center

 

 

 img98.com Image Upload Center

 

  img98.com Image Upload Center

 عالی قاپو:

 img98.com Image Upload Center

 

 img98.com Image Upload Center

 آب بازی در حوض وسط میدان  امام:

 img98.com Image Upload Center

 

 img98.com Image Upload Center

 سقا خانه مسجد شیخ لطف الله:

 img98.com Image Upload Center

 مسجد امام:

هی پاشو می کوبید زمین تا صدا بپیچه. از انعکاس صدای پاش که تو گنبد می پیچید خوشش میومد.

 img98.com Image Upload Center

 

 img98.com Image Upload Center

محو تماشای ماهیها: 

 img98.com Image Upload Center

 

 عکس افتخاری سرمربی با تیم ملی اسکیت بانوان:

img98.com Image Upload Center

 

 هتل جهانگردی اصفهان:

img98.com Image Upload Center

 خب از بحث شعار و صحبتهای فلسفی بیایم بیرون و بچسبیم به سفر :

 

جونم براتون بگه که صبح روز پنجشنبه که حکم آخرین روز سفرمون رو داشت از منار جنبان هم دیدن کردیم .

 فکر می کنم هر یک ساعت یه بار یه بنده خدایی رو می فرستادند اون بالا تا یکی از مناره ها رو با قدرت هر چه تمام تکون بده انگار که زلزله 7 ریشتری اومده باشه. همین که یکی از مناره هاش تکون می خورد مناره کناریش و حتی خود ساختمان البته جزیی تر تکان می خورد.

 خیلی منظره جالبی بود بدون اینکه ساختمان چیزیش بشه مناره هاش مثل ژله که حالت ارتجاعی داشته باشه تکان می خورد. دلم به حال اون جوان کارگر بیچاره می سوخت که هر یک ساعت یکبار باید اون همه پله رو گز می کرد می رفت بالا و تازه که رفت رسید بالا نزدیک 5 دقیقه اون هم با تمام قدرت و زور بازو مناره را تکان می داد تا گردشگرانی چون من و امثال من تماشا کنند و لذت ببرند.

 به همسری گفتم هر چی می گیره حلالش باشه. من جای اون بودم حاضر نمیشدم. روزی سبصد دفعه این پله ها رو بالا پایین کنم و تازه برم اون بالا تکون تکون بدم. و از کجا معلوم؟ بنائه و ساخته دست بشر یهو دیدی خراب شد و ریخت اومد فرق سر خودم.

 

 با اصفهان شهر آرزوها خداجافظی کردیم و رفتیم سمت چادگان. جایی که سد زاینده رود از اونجا می گذره .

 شانس ما نگهبانی اجازه ورود نمیداد و می گفت پنج شنبه جمعه ها فقط افرادی اجازه ورود دارند که ویلای شخصی دارند. حالا بگذریم از اینکه همسری هر جا می رفت کارت شناساییش رو مثل علامت میتی کمون نشون میداد و مثل گرین کارت همه جا مجوز عبور و مرورمان بود. اینجا هم کارت پرسنلی همسرک به دادمون رسید و با معرفی آقای ... به عنوان نماینده چادگان راه رو هموار کردتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com

 

img98.com Image Upload Center

img98.com Image Upload Center

 

img98.com Image Upload Center 

 

img98.com Image Upload Center

 

 خلاصه ناهار رو هم تو چادگان نوش جان کردیم و از هوا و فضای دلچسب و دلنشین چادگان لذت وافی و کافی رو بردیم و باروبندیلمونو جمع کردیم و بکوب راه افتادیم تا خود جمکران

یه 4 ساعتی تو راه بودیم ساعت ده و نیم شب رسیدیم جمکران شام خوردیم زیارت کردیم جای همگی حسابی زیارت و دعا کردیم خیلی خسته بودیم تامل بیش از اون جایز نبود همسری و دوست همسری هر دو خواب آلود بودند و ما تا خود تهران با سلام و صلوات طی کردیم. بالاخره رسیدیم به شهر دودپرور تهران .

 

 والان هم درخدمت شریف شما دوستان گل هستیم.

 

 الان من یه عدد مادرک رفرش شده فول انرژی عاشق خانواده هستم .تصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

 

واقعا به این سفر احتیاج داشتم خیلی خیلی خیلی تو روحیه ام تاثیر مثبت گذاشته. از همسری عزیزم هم بینهایت تشکر می کنم که اسباب این سفر رو برامون مهیا کرد تا هر چه بیشتر در کنار خودش و دوستان گل و مهربونش بهمون خوش بگذره.

 

 دوست دارم همسری منتصاویر زیبا سازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

 

بهتون توصیه می کنم هر چند کوچیک هر چند جمع و جور و کم خرج ولی حتما حتما برای تجدید قوا و روحیه و ذخیره انرژی یه مسافرت برید. جاش مهم نیست . هزینه هاش مهم نیست خورد و خوراکش سوغاتیهاش مهم نیست مهم اینه که به خودتون و عزیزانتون خوش بگذره.سخت نگیرید.

 

امشب شب احیاست شب نزول قرآن و آمرزش گناهان. از دعاهای خیرتون ما رو بی نصیب نذارید مخصوصا همه اونهایی که مریض دارند. مخصوصا ملتمسین دعا رو مخصوصا تمامی اموات و در گذشتگان رو مخصوصا سلامتی و ظهور آقا امام زمان رو....

 

 سالم و سلامت باشید.

 

مراقب خودتون باشید.

در پناه او...تصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٧ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

Design By : Pars Skin