Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers رومینا جون


رومینا جون

خاک پای مادرم را سرمه چشمان کنم

بوسه برپایش زنم برقلب خودمهمان کنم

دستهای گرم وپرمهرش گذارم روی چشم

صدهزاران شکربرخالق سبحان کنم

دربغل گیرم ببوسم گونه های لاغرش

دست دردستش نهم یادی ازآن دوران کنم تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www. کلیک کنید

 

مادر عزیز و دوست داشتنیم بهترینم اندازه تموم دنیا دوستت دارم

روزت مبارک

 

 

               
 

 

 

روز زن را به همه ی دوستان وبلاگیم تبریک میگم.

 

 

 

شاد باشید و برقرار

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱٢ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

روز پنجشنبه دوست خیلی گل و صمیمیم الهام جون که از دوستای دوران دانشگاهم بود رو برای ناهار دعوت کرده بودم. ایشون هم زحمت کشیدن و اومدن و خوشحالمون کردن. خیلی کنارش بهمون خوش گذشت. مخصوصا به رومینا که بعد از رفتنش کلی گریه کرد.

تازه الهام جون با یه هدیه خوشگل (یه عروسک سگی ناز و یه تاپ خوشگل) برای رومینا بیشتر شرمنده مون کرد.

روز جمعه هم که قبلش با همسری تصمیم گرفته بودیم بریم قزوین دیدن عمو مهدی دوست صمیمی بابا که تازه از سفر سوریه هم برگشته بودن.

خلاصه صبح جمعه بعد ازصبحونه راهی شدیم.

این هم مادمازل رومینا آماده رفتن خونه عمو مهدی:(عاشق این دو تا عکسم)

 

Free 2 Upload

Free 2 Upload

این هم تو مسیر رفت به قزوین:

 

Free 2 Upload

بعد از عوارضی کرج یه جیپ افتاد جلومون که پشتش هم یه سگ تازی بود(شبیه سگ آقای پتیول) رومینا گیر داد که من فقط می خوام هاپو سیاهه رو بینم. حالا کی جرات داشت تو اتوبان از اون جیپه سبقت بگیره. اون هم که قربونش برم 60 تا بیشتر نمی رفت. تا خود قزوین باهاش اومدیم.Doggy

 

Free 2 Upload

Free 2 Upload

خلاصه که رسیدیم خونشونو اولش کمی غریبی کرد بعد براش عادی شد و با ابوالفضل پسر خوشگل عمو مهدی که دو سه ماهی از رومینا کوچکتره بازی میکرد.

بعد از ناهار خانوم گلشون پیشنهاد دادند بریم باغشون کمی بگردیم ما هم که باغ ندیده رو هوا قبول کردیم.

اول رفتیم گاوداریشون که هزار ماشالله خدا برکت بده نزدیک 100-150 تا گاو هلندی . رومینا ازشون میترسیدولی عوضش عاشق گوساله هاشون شده بود :

 عکس یادوگارو با گوساله جان

Free 2 Upload

Free 2 Upload

نا گفته نماند که عمو مهدی تحصیلاتشون در زمینه مهندسی کشاورزیه ولی شغلشون کاملا بی ربط به رشته شونه ایشون تو بازار قزوین طلافروشی دارند و این گاوداری رو درواقع خودشون که نه کارگرهاشون اداره می کنند.

در کل خوب بود و برای من تجربه جالبی بود. غذا خوردنشون جفت گیریشون که از طریق لقاح مصنوعی بود. شیر دوشیدنشون با دستگاههای کاملا استریل .

از اونجا شوهر خواهر عمو مهدی یعنی عمو محمود پیشنهاد دادند بریم باغ تا هم میوه بچینیم و هم بساط آتیش و کباب راه بندازیم. ما هم قبول کردیم و پیش به سوی گوجه سبزاااااااااااااااااا. هووووووووووووووومممممممم درشت و شیرین و خوشمزه.

 

 

Free 2 Upload

رومینا و ابوالفضل:

Free 2 Upload

حالا چه جوری رفتیم تا باغ عمو با ماشین عمو محمود و کاملا روستایی و mp3 نزدیک 10 نفری میشدیم با بچه ها . کلی پشت مزداهه دست زدیم و شعر خوندیم و حرکات موزون ارائه دادیم.Yah

Free 2 Upload

 Free 2 Upload

 Free 2 Upload

 Free 2 Upload

شب که شد عمو محمود و بچه ها بساط آتیش و زغال و کبابو راه انداختنو یه کباب خوشمزه بهمون دادن.

Free 2 Upload

 

 

خیلی خیلی خیلی خوش گذشت. بعد از چند مدت مشغله فکری و خستگی روحی واقعا به این تمدد اعصاب و تجدید انرژی نیاز داشتیم.

این بود گزارش یک روز تعطیل ما.Sun

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۸ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

بهترینم اندازه تموم دنیا دوست داریم.همین.

 

Free 2 Upload

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

Design By : Pars Skin