Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers رومینا جون


رومینا جون

داستان از اونجا شروع شد که آقاجون رومینا یا به عبارتی پدربنده از اونجایی که خیلی خیلی شوخ تشریف دارن، به هر کدوم از نوه هاش موقع دنیا اومدن اسمی انتخاب کرده بود البته اسمی که واقعا درخور شخصیتشون نبود و درواقع به نوعی مزاح می نمود.

آریان و رومینا هم از این قاعده مستثنا نبودند.

آریان موقع دنیا اومدن چون خیلی لاغر و نحیف بود اسمشو گذاشت رستم (البته منظورم از اسم گذاشتن اسم شناسنامه ای نیستا یه موقع سوء تفاهم نشه )اسم مستعار یا بعبارتی اسم مجازیشون محض خنده هنوز هم که هنوزه پدرم  آریان رو آقا رستم صدا میکنند به پیشوند آقا دقت فرمودید که:))))))

دختری مه روی ماه چهره حوری بلوربب ما نیز زلیخا خانوم نام گرفت:))))))))

از آنجایی که بسان زلیخا زیبا رو و مه چهره  و چون زیبای خفته بود:(((((((

خلاصه تا چند وقت پیش رومینا ملقب به زلیخا خانوم بود. و باز به پسوند خانوم هم دقت کافی مبذول بفرمایید.

آقاجونم عادت دارن بچه هاشون رو با پسوند و پیشوند آقا و خانوم صدا کنند.

القصه... چندی پیش از آنجایی که دختر پری روی ما صدای بس دلنشین و ناز دارن(جدی میگم این دیگه شوخی نیست) و دست بر قضا همچون مادرشان طبع شعر و شاعری نیز دارند هر  از گاهی نزد آقاجون هنر از خود درکردند و پدرگرامی بنده نیز لقب جدید مرضیه روی ایشان نهادند که بی شباهت به خواننده ی معروف نیست.

 

از اون موقع تا به امروز کسی جرات نکرده به مرضیه خانوم بگه رومینا وگرنه روزگارش سیاه میشه:))))))

و آمــــــــــــــــــــــــا...

اندراحوالات این مرضیه خانوم باید عارض شوم حضور انورتون که...

خونه ی مامان بزرگ بودیم و عمو اکبر( شوهر خاله رومینا) تلفن کردند . رومینا  تلفن رو جواب داد.

بعد از سلام و احوالپرسی ...

عمو اکبر: خوبی عمو؟؟؟؟

رومینا: من عمو نیستم، من میضیه ام

******************************************************************

دختری رو برده بودیم شهربازی تا با وسایل بازی همسالان خودش بازی کنه در این اثناء چشممون خورد به خانومی که صورت بچه ها رو گریم می کرد. به رومینا گفتیم اگه دوست داری می تونی بری تا خانومه صورتت رو نقاشی کنه.

رومینا هم از خدا خواسته رفت رو صندلی نشست. گریمور دختر جوان مهربونی بود. خیلی از رومینا خوشش اومده بود و هی ازش حرف می کشید.

از رومینا پرسید اسمت چیه خاله؟

رومینا: میضیــــــــــــــــــــــــــــــــــــه خانوم

دختر جوان:

من و باباش:

*******************************************************************

چندی پیش  بابت کار اشتباهش تنبیه شده بود بهش گفتم رومینا سرشو بیره بالا معذرت خواهی کنه

رومینا : من چه رومینا نیستم من میضیـــــــــــــــــــــــــــــــــــه ام

من:

 

 

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٤ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

شیرین زبونم به داشتنت افتخار میکنم.

از این که هستی و با منی ...

از این که سالمی و برام قصه های قشنگ قشنگ میگی...

از اینکه دستهای کوچولوتو به کمرت می زنی و اخمهاتو تو هم می کنی و دعوام میکنی...

از این که موقع خواب دستهای کوچولوتو محکم دور گردنم حلقه میکنی...

از این که می خندی ...

از این که شادی و بازی میکنی...

از این که هر چیزی رو توضیح و تفسیر میکنی و براش یه کتاب حرف می زنی...

از این که باادبی...

ازاین که مهربونی...

از این که شیطونی...

از این که باهوشی...

از این که قوی و شجاع و نترسی ...

از این که خودت تنهایی از کمد لیوان درمیاری و برام اب می ریزی...

از این که اتاقتو خودت مرتب میکنی...

از این که ریشه های فرشو بعد از جارو کردن من مرتب میکنی...

از این که رختخوابت رو مرتب میکنی...

از این که با علاقه حموم می ری...

از این که انقدر ابراز محبت میکنی...

از این که بیرون رفتن برات مهمه و میگی من عاشق آفتابم...

از این که انقدر قشنگ رنگها رو می گی...

از این که تا 15 کامل میشماری...

از این که انقدر قهارانه تکه های پازل رو درست و دقیق کنار هم می چینی...

از این که شاکری و دعا میکنی...

از این که عاشق فیلمهای رمانتیکی...

از این که خودت لباسهاتو می پوشی و درمیاری...

از اینکه شبها بدون مسواک  نمی خوابی...

از این که اراده داری و ترک شکلات کردی...

از این که دیگه دایپر نمی شی...

از این که دیگه بزرگ و دانا شدی...

از این که انقدر شیرین شدی...

از این که مستقل و خانوم شدی...

از این که انقدر با محبتی...

از این که هستی و وجود داری...

خوشحالم و به همه ی داشته ها و نداشته هات می بالم

خدایا شکرت بابت داشتن فرشته ی به این ماهی

گل 33 ماهه ی من به داشتنت افتخار میکنم.

عاشقانه دوستت دارم .

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٠ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

چه حس شیرینی بهم دست می ده وقتی با دستهای کوچولوت به شونه هام می زنی و با صدای ظریفت صدام میکنی و میگی:

مامان جونمی ببین چی چشیدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من: ببینم چی کشیدی خوشگلم؟؟؟؟؟؟؟

این مثلا غورقابه است مامانش تنهاش گذاشته جیه چرده نایاحته:

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

اینم مثلا سوسکه ایییییییییییییییییییییییییی:

 آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

اینم خانومه چادر سرش چرده:

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

این هم تویی گوشواره داری:

 آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

این هم آقاهه است ناراحته مثلا جیه می چونه:

 آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

اینجا خوشاله می خنده:

 آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

این هم منم دارم میگم: مامــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان جیش دارم:

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

اینم تویی می جی: رومینـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا بدو بریم دششویی:

 آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

 

اینم منم ببین چقد خوشلم موهام بلند بود:

  آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

اینم تویی منو بخل چردی:

 آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

قربون اون احساسات پاکت برم من عروسک خوشگل و هنرمندم.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٦ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

٨/٨/٨٨

 

سرما خوردگی بدی گرفته بودم اول رومینا مریض شد و با بهبودی رومینا من هم سرما خوردگیم شروع شد بابا علی ماموریت بود. یادمه خونه مامان بزرگ با اون حال نزار و با اون تب و لرز بالاخره کیک روز 8/8/88 روز تولد امام رضا (ع) رو درست کردم.

 آبان 88:

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

حالا امروز 8/8/89

و باز هم سرما خورده البته رو به بهبودی و باز هم از رومینا گرفتم شکر خدا سرما خوردگی جزیی بود و هر دو الان بهتریم.

 

واما...

 

این چند مدتی که نبودم  هیچ دلیل خاصی برای غیبتم ندارم جز این که چند وقتیه بعد از عروسی برادرم به اینور  احساس خستگی و افسردگی شدید میکنم و حوصله نت بازی  رو ندارم همین...

و اما اتفاقاتی که این چند وقت افتاده:

1: یک ماهی میشه که دختر گل تاج سرم عروسکم خانم شده و تو دستشویی جیش میکنه و بابت این کار مهمش هر بار از ما جایزه ای رو دریافت میکنه.

این دستشویی رفتن رومینا جون ماجراها داره :

برای تشویق به دستشویی رفتن به توصیه ی دوستان با جایزه های کوچیک شروع کردم اوایلش تقریبا بی نتیجه بود ولی بعد از گذشت یکی دوهفته و تموم شدن عروسی برادرم و کاهش اون استرسها و تنش ها خانوم گلم با آرامش با این قضیه کنار اومدند  و بسی ما رو مشعوف ساختند.

ناگفته نماند که این رفع حاجت این بانوی مکرمه یه 200 -300 تومنی برای ما آب خورد :)هر بار که کارشونو انجام می دادند زود می گفتند مامان جیش چردم تو دششویی حالا بهم یه جایژه خوب بده:)

پیرو این فرمایشات عالی مقام و از آنجایی که این بحث نه تنها در منزل ما بلکه درکل فامیل مثل بمب صدا کرده بود که رومینا خانم شده و خودش تو دستشویی جیش میکنه ، خانواده ی پدری هم از این قاعده مستثنی نبودند و بایستی متعاقبا بابت امر خطیر جیش که همانا کار بسیار شاقی بود جایزه ای تعیین می کردند که اگر غیر این بود مصیبتی درست می شد بیا و ببین...

خلاصه منزل پدری بابا علی بودیم و رومینا پیرو دستشویی کردنشان جایزه شون رو هم دریافت کردند.

همه تو سالن نشسته بودیم و مشغول میوه خوردن و تی وی دیدن بودیم . من گلاب به روتون بله ..... همین که پامو از دستشویی گذاشتم بیرون رومینا رو کرد به پدربزرگشون (پدرشوهر بنده) و گفت:

 بابایی، مامان جونم تو دششویی جیش چرد زود باش جایزه بده

بنده:

پدر شوهر جان: خب حالا بابایی برو کنترلو بده من

رومینا: گفتم جایزه بده به مامان جیش چرد تو دششویی

بابا علی: آفرین به دختر گلم که تو دستشویی جیش میکنه

رومینا: من که جیش نچردم مامان جیش چرده زود باش جایزه بده

*************************************************************

نوبتی هم باشه نوبت خونواده ی مادریه(خونواده بنده)

بابا علی ماموریت بودن و من و رومینا چند روزی خونشون بودیم. یکی از این روزهای قشنگ پاییزی رومینا خانوم گلاب به روتون شماره 2شون رو انجام دادن و از آنجا که بسیار در این مورد ترسو می باشند داد و فغان سر دادند که: واییییییییییییییی

خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا کمکم کن پی پی ام

*************************************************************

یه روز هم خونه خودمون بودیم و از اون روزهایی بود که هر ده دیقه  یه بار من یه پام دستشویی بود یه پام تو اتاق  آخرش دیگه کلافه شدم و بهش گفتم: رومینا اگه جیش نداری بریم بیرون خسته شدم مامانی

کارش رو انجام داد و گفت: بیا اینم جیش

*************************************************************

 

خب دیگه از بحث وزین و عطرآگین پوشک گیرون بیایم بیرون و برسیم به بحث بعدی:

2: یهو به سرم زد و رفتم طی یک عملیات انتحاری و فوق سری موهای خوشگلو گیسو کمند دختری رو کوتاهیدم

 

 این هم ورژن جدید رومینا جونی سرما خورده البته:بهش میاد مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جرات دارین بگین نه:))

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

موهاشو نگه داشتم یادوگارو موهای قبلیشو بیشتر دوست داشتم ولی واقعا ضعیف بود و بچه جون نمی گرفت همه رشدش می رفت تو موهاش :(

تصمیم دارم تا 4-5 سالگی همش کوتاه کنم بلکه تار موهاش کمی ضخیمتر شه.

 

طبق معمول بابا علی سه شنبه می ره ماموریت و تا یه هفته مهمون مامان بزرگ ایناییم.

بعدش هم باید بیام و خونه تکونی اساسی بکنم و بخاری ها رو راه بندازیم هوا سرد شده

قالبم قشنگه؟

چرا من نوشتنم نمیاد؟

چرا انقدر تنبل شدم؟

کلی ایده برای جشن تولدش تو ذهنمه از الان دارم کم کم می رم تو کار درست کردن وسایلش. خدا بخواهد و عمری بود امسال می خوام یه ایده ی نو بدم.

عیدهاتون پیشاپیش مبارک.

 

فعلا همینا ...

 

برمی گردم زود هر وقت حالم بهتر شدو نوشتنم اومد.

خوش باشید.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۸ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

Design By : Pars Skin