Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers رومینا جون


رومینا جون

فعلا اینجا زنبیل می ذارم تا سر فرصت خدمتتون برسم=)

التماس دعا دارم فراوون.

سرمون این چند روزه شلوغه. هیات و عذاداری و نذری.

محتاج دعاهای خیرتون هستیم.

 

خب به سلامتی طلسم شکسته شد و این زنبیلمونو می خوایم برداریم:دی

از کجا شروع کنم.

آهان درست شب تاسوعا 1000 روزگی شما دختر نازنینم بود .

نمی شد این روز عزیز جشن گرفت به حرمت تاسوعا 1000 روزگیت درسکوت و غم گذشت:(

نذریهامونو دادیم نذریهامونو گرفتیم دوروز پربار و معنوی رو پشت سر گذاشتیم.

قربونت برم که نغمه ی سوز ناک حسین جانم رو از بر شده بودی و با صدای ظریفت هی حسین جااااااااااااااااااانم می خوندی و به سینه ات می زدی

جمعه صبح (فردای عاشورا) بابایی کله پاچه ی قربونی ها  رو خونه ما بار گذاشت و برای صبحونه خوردیم خیلی چسبید .

غروبش هم رفتیم خونه مامان بزرگ و کلی روحمون شاد شد.

آریان هم کلی واسه ما نوحه خون شده بود و ژینب ژینب می خوند:)

این هم مختصر و مفید از این ایام...

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٢۳ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

 

عمه اینا داشتند خونشونو رنگ می کردند و من هم رفتم یه سر بهشون بزنم همسایه بالاییشون(آقای پناهی) یه مرد خیلی خیلی خیلی چاقیه که برای کمک اومده بود خونه عمه اینا.

شما تا ایشونو دیدی برگشتی گفتی:

مامـــــــــــــــــــــــــــــــــــان: آقای پنایی چگده گلمبه است:))

***********************************************************

با سوگند داری پازل بازی می کنی و سوگند اذیتت میکنه و میگه پازلت مال منه، عصبانی میشی و می گی: مامانی سوجن پازلمو ورمی خواد بداره.

***********************************************************

داری چایی می خوری و چیزی نمونده بود که لیوانش چپ شه رو دستت میگی: وای خاچ به سرم. داشت می ریزید:))

***********************************************************

کارتهای انگلیسیتو چیدی کنار هم و به بابا میگی: بیا با هم بازی چونیم ببین کارتهامو چیدیدم منتظیه شمام

***********************************************************

بابای زن دایی سمانه (بابا بزرگ آریان)اومدن خونه دایی مهدی اینا . شما مجسمه خرسی های مامان بزرگ رو برداشتی و نشونشون می دی و می گی: عمو حبیب این مثلا عیوسه اینم داماده بهشون بگو: لی لی لی لی لی لی لی عیوس خانوم:))

***********************************************************

سر موضوعی داریم با بابا بحث می کنیم البته بیشتر به شوخی شبیهه تا بحث همش می زنیم تو سر و کله ی همدیگه:))

اومدی میگی: نـــــــــــــــــــــــــــــه!!! دعبا نچونید دخترهای خوبی باشید دعبا کار بدیه. با هم دوست باشید:))

***********************************************************

ااااااااااای لعنت به این حافظه تا می یام بنویسم همش یادم می ره:((

***********************************************************

داری چاییتو با قند می خوری میگم رومینا قندو نمی جویی که؟ می گی: نه بابا نمی جوئم فقط دارم نوک می زنم:))

***********************************************************

به لطف راهنمایی های دوست نازنینم حوریه جون مامان شایان گلم بابت معرفی کتابهای tiny talk زبان دختری خیلی خیلی پیشرفت کرده:

پارپل، پینک ، رد ، بلو ، یلو، وایت، بلک ، گرین اسم اکثر حیونها  بعضی میوه ها بالا پایین، چپ و راست ،باز و بسته، دختر و پسر، اعداد  البته فقط تا 5 رو عالی یاد گرفته.

مرسی حوریه جونم

همش می ره کتابهاشو میاره میگه:بیا انقلیسی بخونیم:))

بعدا یادم افتاد: 

نشسته پشت ماشین و داره واسه خودش آواز می خونه . می گم: رومینا چی می خونی؟

میگه: دارم ارغبان می خونم دیجه!!!!!! ارغبان همش میجه: بیشتـــــــــــــــــــــــتر دلت می شوژه ای خدا ای خدا ای خدااااااااااااااااااااااااااااایــــــــــــــــــــــــــــــا:))

******************************************************

اون روز هم خونه مامان اینها دیدم داره واسه آریان تعریف می کنه می گه: آریان دیدی فروخ چی می جه؟

می جه: اونجا چیه چیه؟پوشت دیبار چیه؟ سایشو من می بینم ...خنده

اجه اون چه گم شده هه روزی پیدا بشه....:))

 

فعلا بستونه:))

زود برمی گردم

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٢٠ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

Design By : Pars Skin