Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers 35 ماهگی - رومینا جون


رومینا جون

عزیزکم کمتر از یکماه به تولدت مونده. کلی طرح جدید داشتم برای تولدت که متاسفانه با این وقت کم هیچ کدوم قابل اجرا نیستند.

خیلی غصه ام گرفت آخه همش ایده های نابی بودن و کلی سوژه جالب. واقعا حیف شد چون همشون وقت گیر بودن و من نمی رسم انجامش بدم. توکل بر خدا ببینیم چه میشه کرد حالا تا اون موقع شاید یه فرجی شد:)

دوباره سرما خوردی البته درحد زکام و آبریزش بینی و عطسه . خوشبختانه حال عمومیت خیلی خوبه.

کلی هم شیرین زبون و شیطون شدی.

انقدر برات ننوشتم که کلی از شیرین زبونیهاتو فراموش کردم ولی اونهایی رو که یادم میاد برات می نویسم.

پریشب بود مسابقه مقدماتی جام ملتهای آسیا بود. ایران با عراق بازی داشت  و 2-1 برد. بعد بازی بابا دست می زد و خوشحالی می کرد.

یهو دیدم برگشتی دست می زنی و با ریتم می خونی:

علی باید برقصه ، علی باید برقصه...:)

منفجر شده بودیم از خنده.

**********************************************************

دیروز صبح داشتی گردو کشمش می خوردی یه مشت از تو پیاله ات برداشتی و با زور چپوندی تو دهن من. دوباره اصرار داشتی که بهم گردو بدی بهت میگم: بسه مامانی ترکیدم. بقیه شو خودت بخور.

میگی: به جون علــــــــــــــــــــــــــــــــی بخور:)

منظورت همون : تو رو جون علی بود:دی

**********************************************************

این بیمارستان  و دکتر بازی و سرم بازی هم برات شده سوژه. تا به یکی می رسی میگی : خانوم دوچتور بچه ام مریض شده همش بالا میاره از صبح تا حالا هیچ چی نخورده یه سرمش بزنین لطفا.

بعد من مثلا سرم می زنم می گی:گریه نکن عزیزم من پیشتم نگران نباش آروم باش دیدی درد نداشت شما قوی هستی گریه نداره که.

یا مثلا برمی گردی به عروسکهات میگی: اگه گوشت نخوری، شیر نخوری مجبور میشیم ببریمت بیمایستان بهت سرم وصل کنیم.دوست داری؟

یه بار وسط بازی موقع سرم زدن یه دفعه عصبانی شدی و قاطی کردی. بهت گفتم بسه اعصابمو خورد چردی سرم نزنی که خوب نمیشی. حقته غذا نخور سرم نزن تا جونت درآد.

به خدا به پیر به پیغمبر ما بهش یاد ندادیم و اصلا این کلمه رو تکرار هم نکردیم تو خونه.امان از این قوم و خویشی که بچه کوچیک دارن امان امان امان:(

**********************************************************

دیشب بابا بهت میگه رومینا  دراتاق رو ببند سوز میاد سرده.

برگشتی میگی: اول بگو لطفا:)

**********************************************************

قبل از مریضیت بود عمه اینها اومده بودن خونمون براشون چایی آوردم با سوهان.

شما داری سلفون روی سوهانو جدا می کنی و به هر کدوم یه دونه تعارف میکنی دو تا شو هم خودت گذاشتی دهنت و کاورشو دوباره کشیدی و درشو بستی و میگی دیگه بستونه دندوناتون خراب میشه:دی

عمه میگه: من که ندارم یکی دیگه بهم بده.

میگی: بهت دادم دیگه بسته. مهمون میاد خونمون دیگه نداریم:)

**********************************************************

خونه مامان بزرگ ایناییم دایی مهدی برای شما و آاریان پفیلا آورده . دایی من هم با خانومش اونجا بودن. میگم رومینا به زندایی هم تعارف کن.

میگی : نه دیگه اگه بخوره تموم میشه:)

**********************************************************

چند وقت پیش عزیز اینها شام خونمون بودن. عمو محمد سربه سرت می ذاشت و الاغت رو ازت می گرفت.

عصبانی شدی و سرش داد زدی اصلا دیگه باهات کاری ندارم میرم پیش مامانم تا تهنا بمونی حالت جا بیاد:)

**********************************************************

خونه ی مامان بزرگ بودیم و آریان هم همون ویروس لعنتی رو که شما دچارش شدی گرفته بود و داشتن می بردنش پیش دکتر. دستهای کوچولو تو گرفتی جلوی صورتت و میگی:

خدا جونم آریان مریض شده دارن می برنش سرم بهش وصل کنن . اگه آریان نداشته باشیم من چه خاچی تو سرم بریزم:) آمین:دی

قربون اون دل مهربونت قشنگم

**********************************************************

یه حرف بد هم یاد گرفتی و همش تکرار میکنی:( چِتِر

مثلا دارم کتاب می خونم دیگه مگه چِتِر؟:)

یا مثلا به تو چِتِر؟

**********************************************************

تازگیها خیلی دنبال کشف علت هر واقعه ای هستی. خیلی خیلی کنجکاوی انقده بامزه  می پرسی: بس چرا؟ بس چرا؟

**********************************************************

کتابتو آوردی میگی: دخترم بهم بگو برام کتاب می خونی؟

میگم: برام کتاب می خونی؟

میگی: نه عزیزم ،خوندم دیگه ، چه خبره؟ چقدر بخونم؟ هزار دفعه که نمیشه

می خندم

باز میگی: بگو خواهش میکنم بخون

می خندم و میگم: خواهش میکنم بخون

میگی: باشه ولی آخرین باره هاااااااااا

:)

**********************************************************

این هم رومینای سرما خورده:

 آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

باز هم اثر هنری جیگرمممممممممم

آقا گرگه داره می ره شنگول منگول رو بخوره:)

 آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

 

 تو رو خدا شما بگید من چطوری تحمل کنم این کلوچه رو قورتش ندم:)

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢۳ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ توسط مامانی نظرات ()

Design By : Pars Skin