Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers هفده ماهگی و خونه جدید - رومینا جون


رومینا جون

نفس مامان:

 

 هفده ماهگیت بهونه ای شد تا من هم به خودم بیام و یواش یواش به خودم بقبولونم که خواسته یا ناخواسته همه چیز داره از ذهن و یادها پاک میشه و به دست فراموشی سپرده میشه.

 

 قبل از این پست پستی گذاشته بودم که به توصیه یکی از دوستان دلسوزم مجبور به پاک کردنش شدم. پست من نه فحش بود نه شعار نه فریاد فقط حال اون روزهامو توصیف کرده بودم که براستی مدتی منو زندگیمو برنامه هامو درگیر خودش کرد و ذهنمو به هم ریخت. فکر می کنم گذشتن از کنار همه این ماجراها آسون نباشه که اگه بود من خیلی زودتر از اینها پست می ذاشتم. خیلی با خودم کلنجار رفتم خیلی به عمق موضوع فکر کردم ولی از پسش برنیومدم. گذاشتن پست و بروز کردن وبلاگ دخترکمو خارج از توانم می دونستم. حال غریبی داشتم. تو خودم گم شده بودم. گنگ بودم شوکه بودم.باور این موضوعها این تنشها این.... با ذهن کوچیک و خلوت من بیگانه بود.

 

بگذریم ....

 ناچاریم مثل خیلی های دیگه چشمهامونو ببندیم و بی تفاوت از کنارش بگذریم و زندگیمونو از سر بگیریم. هر چی بود گذشت... منطق همینو می گه وقتی کاری از دست من نوعی برنمیاد مجبوریم این حرف رو بزنیم. و من بابت این موضوع واقعا برای خودم متاسفم. هفده ماهگی رومینا باعث شد این سکوتمو بشکنم و حضور سایه وارم رو دوباره آشکار کنم و برای دخترم بنویسم.

 

 گذشت و گذشت همه چیز تو سکوت و خاموشی تو ترس و خفقان.. تو بغض تو حسرت. میون گریه میون ناله و بغض دندون 6 و 7 رومینا جوونه زد.حرف زدنهای کلمه ای به جمله های سه چهار کلمه ای تبدیل شد قد کشید بزرگ شد لاغر شد بیمار شد تب کرد کوچولوی خونه ما شیطونی هاش بیشتر شد کنارش متانت و خانومیش هم کاملتر شد و همه این خاطره هاش تو بغض و ناله خفه شد و من نتونستم خاطره های عزیزترینم رو اینجا ثبت کنم.

 

تا اینکه به خودم اومدم. هفده ماهگیش من خسته رو دوباره به زندگی کشوند بهم یاد آور شد که مادرم و پر از مسئولیت یادم انداخت همسری دارم که بهم تکیه کرده طفلی دارم که بهم نیاز داره و باید طبق قراری که با خودم گذاشته بودم تک تک لحظه های بزرگ شدنشو بال و پر گرفتنشو همونطور که به ذهنم می سپارم اینجا هم ثبت کنم. هنوز هم با وجود حمایتها و حرفهای روحیه بخش همسر نازنینم و شیطنتهای کودک شیرینم نتونستم اونطور که باید به زندگی آروم و بی دغدغه ام برگردم ولی باز این شیطونیها و خنده های شیرین رومیناست که مجبورم می کنه بخندم و همه چیز رو فراموش کنم.

 

اولین قدم رو هم با عوض کردن خونه مون شروع کردم . آخه بلاگفا هم دیگه با ما مهربون نبود و اذیتمون می کرد. مجبور شدم خونمونو عوض کنم و بیام پرشین بلاگ. خیلی دلم می خواست اولین پست پرشینی من با روحیه و پراز انرژی مثبت می بود سعی میکنم تو پست بعدی ام جبران کنم.قول میدم.

 

 همه هستی مامان اندازه تموم دنیا دوست دارم.

 

  Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱٩ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط مامانی نظرات ()

Design By : Pars Skin