Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers بزرگ می شویمممممممممممممممم - رومینا جون


رومینا جون

سلام عزیزان.

خوبید؟

ما هم هییییییییییییییییییییییی نفسی می آید و می رود.سبز

چند صباحی حتی حوصله خود رو نیز نداشتم. " خاطرم بسی پریشان و پر آشوب می نمود.

تصمیم گرفتم انقلابی درونی در خویشتن ایجاد کنم. "

تصمیم گرفتم بزرگ شده و از کوچکترین حرف درشتی یا کلام ناهنجاری یا حرکت و رفتار به ظاهر نا حقی  خاطر خود را آزرده نساخته و با دید مثبت به آن نگریسته و از کنارش به سادگی رد شوم.  چرا که تنها کسی که این میان آسیب خواهد دید خود مهربان من است و بس."

از این رو و با راهنماییهای بسی ارزشمند و گرانقدر همسر عزیزتر از جان و دوست بسیار بسیار دلبندم که تنها خود می داند که که را می گویم موفق شدم بر این بحران غول آسای زندگیم فایق آمده و سریع از کوره درنروم .

من مهربان تصمیم گرفتم بزرگ شوم آنقدر بزرگ که محبت همه را در دل خود جای دهم  تا کینه و ناراحتی در دلم جایی نداشته باشد.

من مهربان تصمیم گرفتم مهربانتر شوم .با هر آنچه که نامهربان است . تصمیم گرفتم مهربانی و بزرگی را پیشه خود سازم تا ناملایمتها را راحت تر فراموش کنم.

 

 از این رو  و از آنجا که همسر عزیزتر از جان شنبه عازم ماموریت به شهر یزد هستند و من و دختر دلبندم خدمت مادر عزیز شرفیاب می شویم عزمم را جزم کردم تا این وبلاگ  به گل نشسته را اندکی بروز رسانده و سپس خدمت مادر جان شرفیاب شوم تا از گزند نظرات پرمهر شما عزیزان مبنی بر: چرا آپ نمی کنی؟ چرا بروز نیستی.؟ عکس بذار در امان بمانم.

 

در باب شیرین زبانیهای نازنین دختر خدمت شخص شخیص و شریف شما عزیزان باید عارض شوم که دیریست که دختر دلبندم ما را مورد لطف و عنایات وافرخویش قرار داده و افاضات می فرمایند:

من: رومینا عزیزم. اسباب بازیهاتو جمع کن   

دلبندم: نه هسته شودم. اوم نا غش کرده.

و پیرو عرایضشان خود را روی فرش ولو مینمایند .

 

 

آن هنگام که دختری احساسات پاک خویش را نثار بنده می نمایند:نیشخند

 

من مشغول خواندن کتاب .

مهربان دختر: مامان مامان  له لحظه

من:کار دارم مامانی

 مهربان دختر:مامانی؟؟؟؟؟؟؟  کلافه

من: بله

مهربان دختر : اوتار بده ممیسم

من: نه دخترم نمیشه.

 مهربان دختر : می من

من :عزیزم بابا ناراحت میشه دعوا میکنه.آخه شما همه جا رو خط خطی میکنی.

رومینا بعد از توجیه بنده به ظاهر قانع شد ولی بعد از 5 دقیقه دوباره نزد من آمده و دستش را به حالت اعتراض و کتک زدن بالا آورد و با تهدید گفت: بزنمت.؟؟؟؟؟؟؟؟ بزنمت؟؟؟؟؟؟؟؟؟. بده اوتار می من. بزنمت؟؟؟

من:   

 

و ما نیز از این همه ابراز محبت دختری بسی خرسند و کیفور می شویم.

 

پی نوشت1: من دلم بسی مسافرت تک نفره می خواهد. توجه کنید تک نفره که همسر عزیزتر از جان و مهربان دختر ضمیمه بنده نشوند.

 

پی نوشت 2: به زودی در این مکان عکس زیبایی از مهربان دختر قرار داده میشود. هم اکنون به دلیل سرعت نوری نت این مهم میسر نمی شود.

 

 

img98.com Image Upload Center

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/۸ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

Design By : Pars Skin