Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers 88/8/8 - رومینا جون


رومینا جون

 

میلاد باسعادت ثامن الائمه امام رضا (ع) بر تمامی شیعیان جهان مبارک.

سلام دوستان عزیزتر از جان.

چه حال؟ چه احوال؟ چه خبرا؟

شما فکر کنید امروز8/8/1388 روز جمعه است. شرمنده که پستم رو با یه روز تاخیر شروع کردم.

دوشنبه هفته پیش بابایی رفته بود ماموریت و من و رومینا هم طبق معمول همیشه بقچه هامونو بستیم و شال و کلاه کردیم و رفتیم خونه مامانم.

کلی کار انجام دادیم. ترشی و شور درست کردیم .قورمه سبزی سرخ کردیم . رفتیم مولوی برای خواهرم و مامانم پرده سفارش دادیم و البته من هم برای رومینا پارچه ی پالتویی گرفتم انقدر خوشمله. از تصورش تو اون پالتو دلم ضعف می ره.خدا کنه خانم خیاط بتونه تمیز دربیاره.

دیگه اینکه کلی برنامه برای روز جمعه و میلاد امام رضا داشتیم. تا بابایی که روز جمعه میاد پیشمون خونه مامانم جشن بگیریم.

اما دریغ و صد افسوس از این شانس بد....

نمی دونم چرا همیشه حساب کتابهات درست از آب درنمیاد چرا هر وقت می خوای برنامه ریزی کنی و یه کاری انجام بدی حتما باید یه جوری ضد حال بخوری.

روز پنجشنبه کیک رو درست کردم تا بعد از ظهر تزیینش کنم. البته این یک تجربه است نگید کیک بیات میشه ها نه. به نظر من کیک اگه یه شب قبلترش درست بشه خامه به خورد کیک میره و خوشمزه ترش میکنه.خوشمزه

بعد از ظهر قرار خیاطی داشتم تا ببرم اندازه های رومینا رو بگیرند. احساس کردم تب داره و آب دهنشو نمی تونه قورت بده.سبز

خوب شد دفترچه اش همراهم بود. با خاله جون سیمین سریع بعد از خیاطی بردمش دکتر اطفال و خدا رو شکر خیالمو راحت کرد و گفت سرماخوردگیه. سفالکسین و سرماخوردگی و استامینوفن داد و گفت دوره درمان رو کامل کن.

حال عمومیش زیاد خوب نبود . بچه م هذیون می گفت و تب شدید داشت. همش نق می زد و بیحال بود.

خودم هم حس می کردم زکام شدم و تب دارم . بدنم درد میکرد و سردرد داشتم.

شب اول مریضی رومینا خیلی سخت گذشت همش تب ناله  نق گریه مجبور شدم به خاطر تب بالاش شیاف بذارم تا تبش بیاد پایین. شربتهاشو نمی خورد من و مامان به زور می ریختیم ته حلقش باز همه رو با گریه تف می کرد بیرون.

خدا خدا می کردم تا فردا که باباش میاد حالش خوب بشه که همینطور هم شد. خدا رو شکر فردا صبحش سرحال از خواب پاشد تبش هم پایین اومده بود ولی خودم حال خیلی بدی داشتم. با اون حال زارم دلم نیومد خوشی اون روز رو ضایع کنم پاشدم با تب ولرز فراوون کیک رو تزیین کردم که بهتر از این نمیشد به من بی هنر سرماخورده ی ویبره ای ببخشید.فقط بهونه ای بود برای دور هم بودن و خوش بودن.

 

 

img98.com Image Upload Center

 

 

 

 

همسری اومد طبق معمول دست پر .بازهم برای رومینا یه کچل دیگه آورده بود که اسمشو گذاشتیم شایان ولی بین خودمون بمونه باباش نشنوه رومینا زیاد از عروسکه خوشش نیومد.نمی دونم چرا به نظر من که خوشگل بود ولی رومینا باهاش بازی نمیکنه.

دیروز حالم خوب نبود منتظر شدم همسری  از سر کار بیاد و رومینا رو تحویل بگیره تا من برم دکتر .

حدسم درست بود به گفته  ی آقای دکتر هر کسی که این آنفولانزا رو گرفته همون نوع a هست . آقای دکتر می گفت مشکلم چیز خاصی نیست یه سرماخوردگی خفیف که البته بیشتر شبیه آلرژی هست. درمورد آنفولانزای خوکی سوال کردم با جدیت گفت خانوم همه ی اینهایی که مریض شدند و ما برای اینکه ملت نترسند بهشون گفتیم آنفولانزای فصلی همون نوع a هست که انقدر شیوع پیدا کرده. نمیدونم راسته یا شایعه است دیشب تو داروخانه از یه خانومی شنیدم که می گفت قراره از این ماه مدرسه ها رو بمدت یک ماه تعطیل کنند.

داشتم از شدت عصبانیت منفجر میشدم. اونها که می دونستند اینطوریه بعد از اینکه این همه شیوع پیدا کرد تازه یادشون افتاده که مدارس رو تعطیل کنند. چرا همون دو ماه پیش این کار رو  نکردند؟عصبانی

خلاصه که خیلی نگرانم و حالم زیاد خوش نیست. از رومینا خیلی میترسم. بچه م اگه خدای نکرده بگیره چی میشه. انقدر ماشالله اطلاع رسانی تو این مملکت قویه که حتی ما نمی دونیم بچه های کوچیک یا افرادی که مورد بیماری دارند مثل بیماریهای ریوی قلبی کلیوی اگه این بیماری رو بگیرند کجا کدوم دکتر کدوم بیمارستان باید منتقل شوند.

واقعا کلافه ام.کلافه

ببخشید پست اینبارم خیلی مسخره شد خودمم می دونم حال جسمی و روحیم زیاد مساعد نیست . گریه

عکس جدید هم از رومینا نداشتم.

همین دیگه فعلا...

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٩ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

Design By : Pars Skin