Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers بیست و دو ماهگی نازدونه مون مبارک - رومینا جون


رومینا جون

 

سلام عزیزان دل.

خوبین؟

خوشین؟

سلامتین؟

حال و احوال خوبه؟

 

چند وقتی نبودم می دونم بدقول شدم نمی خوام خودمو تبرئه کنم ولی تو دو هفته ای که گذشت حالم خیلی خیلی بد بود. یه سرما خوردگی ساده و به دنبالش یه عفونت گوش و یه درد کشنده.

خسته تون نمی کنم این گوش درد لعنتی و وحشتناک منو تا سرحد مرگ کشوند واقعا عذاب کشیدم. دردش با سه تا ژلوفن هم ساکت نمی شد.

خلاصه اینکه دو تا عید بزرگ رو پشت سر گذاشتیم که اولی رو که عید قربان بود خونه بابایی و عزیز جون رومینا گذروندیم که حاجی بودند و قربونی داشتند.

هفته بعدش هم که عید غدیر بود و ما البته شب قبلش خونه خاله جون رویا دعوت بودیم چون شوهرش و دو تا پسر گلش (امید و میلاد) سید هستند و باید بهمون عیدی می دادند.

از اون گذشته تولد دایی عباس هم بود.خودش به شوخی می گفت:

من تولد نمی خوام کادو نمی خوام برام زن بگیرید

 

اونشب خیلی به رومینا و آریان خوش گذشت. هر آتیشی دلشون خواست سوزوندند و اشک خاله جون رو در آوردند.

این هم همون شب لحظه ی ورود به خونه خاله جون.

همون پالتویی که قولش رو داده بودم.

 Myup.ir - The Leader in Free images Hosting

رومینا و آریان طلا:)) همه میگن شبیه منه

Myup.ir - The Leader in Free images Hosting

 

فرداش هم یعنی روز عید غدیر تولد عمه الهه بود و ما هم شام خونه عزیز تلپ. 

 

 

 یه صبح سرد پائیزی

 Myup.ir - The Leader in Free images Hosting

 

Myup.ir - The Leader in Free images Hosting

 

 

امروز هم که بیست و دو ماهگی نازدونمه تصمیم گرفتیم ببریمش گردش کجا تو این سوز سرما؟ خب معلومه یه جای سر پوشیده و گرم.

هایپر استار:

 

Myup.ir - The Leader in Free images Hosting

Myup.ir - The Leader in Free images Hosting

به من که اصلا خوش نگذشت .

به نظرم بینهایت شلوغ و بی نظم بود ما که هیچ کدوم خوشمون نیومد.جدای شلوغی بدیش این بود که هر شرکتی محصولات خودش رو فله ای ریخته بود تو یه غرفه و همه اجناس قاطی پاتی بود . مثلا اگه مارک خاصی مد نظرت بود سه ساعت باید می گشتی غرفه شو پیدا کنی دو ساعت هم دنبال محصول مورد نظرت بگردی.اصلا نظم نداشت.چنسهاش هم اونطور که دوستان تعریف می کردند جور نبود. من خیلی چیزها رو ندیدم.

 

لجم گرفته بود از این ملت. پای گفتمان و درد دل که می رسه همش آه و ناله سر می دن که واییییییییییییی ما نداریم از کجا بیاریم بخوریم. حالا جالبه سبد هر کدومشون رو که می دیدی پر بود از خرت و پرت ها و لوازم غیر ضروری که شاید سالی یک بار هم استفاده نشه .

نمی دونم وا... خلائق هر چه لایق.

فکر کنم تنها مغازه های بخش خصوصی  فروشگاه خیلی برای رومی جالب بود.

برای خودش جولون می داد و قدم می زد شاید چون خلوت تر بود و همه چیز دم دستش بود و مجبور نبود تو اون سبدهای مزخرف بشینه تا هی با تنه مردم یا سبد جلویی برخورد کنه.

نزدیک دویست نفر بهش می رسیدند و لپش رو می کشیدند و قربون صدقه اش می رفتند.

یه دختره که ازمون اجازه گرفت و عکس اختصاصی و افتخاری با رومینا انداخت.

تنها جاییکه خیلی صفا  کرد  جلوی یه فرش فروشی بود که یه آهنگ شیش و هشتی گذاشته بودند و رومینا لای جمعیت قرش گرفت.

این یکی دیگه آخر شکار لحظه ها بود.

Myup.ir - The Leader in Free images Hosting

 

بابایی فردا دوباره میره ماموریت گرگان. البته اینبار نمایشگاه دارند.

باز هم ماموریت باز هم بهم ریختگی خونه باز هم اعصاب خوری باز هم جمع و جور کردن لباسها باز هم دلنگرونی و استرس.

خدایا خودت همه چیز رو رو براه کن. چند شبه خوابهای  خیلی بد می بینم.

برای بابا علی دعا کنید به سلامت بره و برگرده.

دوستون دارم. بای.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢٠ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ توسط مامانی نظرات ()

Design By : Pars Skin