Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers کل یوم عاشورا کل ارض کربلا - رومینا جون


رومینا جون

 

 

Myup.ir - The Leader in Free images Hosting

 

 

سلام دوستان همراه

خوبین؟

بذارید از دو سه هفته پیش تعریف کنم. یکشنبه 22 آذر بود و رومینا وقت دکتر داشت منتظر شدیم تا بابا از سر کار بیاد و ما رو ببره مطب دکتر با اینکه نفر دوم بودیم ولی کلی جلوتر از ما اومده بودند و ما پنجمین نفر رفتیم تو .

آقای دکتر بعد از چاق سلامتی همیشگی با رومینا شروع کرد به توضیح دادن که الان می خوام معاینه ات کنم و گوشی بذارم و از این حرفها با اینکه کلی قبلش با رومینا صحبت کرده بودیم و از طریق بازی تمام این جریانات رو براش شرح داده بودیم ولی نمی دونم چرا همین که دوباره رو تخت خوابوندیمش شروع کرد گریه کردن و بی تابی البته نه بشدت دفعات قبل جالب بود آقای دکتر خرسی رومینا رو هم معاینه می کرد تا مثلا ترس رومینا بریزه می گفت ببینم خرسیت تب داره بلند می گفت نه تب نداره بلش تن . آقای دکتر گفت : پاستیل می خوری ؟ رومینا وسط گریه : آیــــــــــــــــــــــــــــــه

گذشت دکتر قد و وزنش رو هم اندازه گرفت قدش 90 و وزنش 13 کیلو از همه چیزش راضی بود ولی فوری فهمید این ماه تو دادن قطره آهنش سهل انگاری کردم و یه روز درمیون دادم گفت صورت بچه مهتابی شده قطره شو زیاد کن.اسفناج و تخم مرغ حتما بهش بده.

ما داشتیم با دکتر صحبت می کردیم که رومینا برگشت بهش گفت: آدوتور (آقای دکتر) به اومنا پاسیل نمی دی؟

دکتر خندید و گفت چرا دختر خوشگل الان بهت می دم. کشوشو باز کرد و یه شکلات دستش داد.

خلاصه از مطب دکتر اومدیم بیرون و بابایی پیشنهاد داد شام رو بیرون بخوریم .خلاصه رفتیم شاطر عباس و رومینا خانومی دوباره با غذاخوردنش ذوق مرگمون کرد سوپشو تا ته خورد و نصف برگ من و باباشو تموم کرد.بلبل زبونیش اونجا هم گل کرده بود و شروع کرده بود مزه ریختن گارسونها نوبتی به بهونه رومینا میومدن سر میزمونو می گفتند چیزی لازم ندارید بعد لپ دخمری رو می کشیدند و می رفتند یکیشون انقدر ازش خوشش اومده بود که رفت و یه دونه از این جعبه شادیها که توش اسباب بازیه براش آورد.

خلاصه که حسابی خوش گذروندیم.

دوشنبه هم که شب یلدا بود من و رومینا ظهر با مترو رفتیم خونه مامان جون همه دور هم جمع بودند بابا هم از سر کار اومده بود اونجا خاله جونها دایی مهدی و خانومش و پسر گلش آریان همگی بودند خیلی خوش گذشت کلی گفتیم و خندیدیم. آخر شب انقدر خسته شده بودیم که بابایی به پیشنهاد آفاجون گفت که خسته است و بهتره شب رو اونجا بمونیم دیگه حسابی به مامان جون زحمت دادیم و بنده خدا رو اذیت کردیم.

فرداش برگشتیم خونه و من کوزتینگم شروع شد اخه قرار بود روز تاسوعا هیات بیاد خونمون این چند روزه از زور کار کردن حسابی داغون شده بودم. خلاصه که هیات اومد و ما هم شیر کاکائو و کیک ها رو پخش کردیم و دو تا قربونی ها رو کشتیم (البته بجز کیک نذریها و قربونی ها برای بابایی رومیناست یعنی بابای بابا علی)

 

Myup.ir | مای آپ | پیشرو در ارایه خدمات میزبانی تصاویر | آپلود سنتر عکس

 

Myup.ir | مای آپ | پیشرو در ارایه خدمات میزبانی تصاویر | آپلود سنتر عکس

 

Myup.ir | مای آپ | پیشرو در ارایه خدمات میزبانی تصاویر | آپلود سنتر عکس

 

 

عمه و مادربزرگ بابا هم خونمون مهمون بودند و شب رو هم خونمون خوابیدند و بعد از ظهر عاشورا رفتند.

خیلی دعا کردم کلی نذر و نیاز کردم به یاد تک تکتون بودم از خدا سلامتی و شادی و عاقبت بخیری همگی شما و عزیزانتون رو خواستم.

دیشب هم بابا علی رفت ماموریت البته یک روزه امروز به خواست خدا برمی گرده پیشمون. دیشب ساعت 10 شب بعد از شام رفت با همکارهاشون ساری همایش داشتند باید می رفت شب رو با دخترکم تنها بودیم. اتفاقا رومینا دیشب برعکس شبهای قبل خیلی خوب خوابید و فقط دو بار پاشد آب خورد و دوباره خوابید . امروز هم کلی با هم کار انجام دادیم و خونه رو برای ورود بابا علی آماده کردیم غذای خوشمزه پختیم دسر درست کردیم خونه رو تمیز کردیم خرید کردیم برای بابا ترشی فلفل که عاشقشه درست کردیم. الان هم که دارم می نویسم رومین خوابیده و من از فرصت استفاده کردم تا وبلاگشو بروز کنم.

راستی تا یادم نرفته دو تا دندون نیش بالا نیش زد و دو تا پایینیها هم خیلی ورم کرده و درحال نیش زدنه. این دو تا هم نیش بزنه دیگه راحت میشه و شبها راحت می خوابه.

 بالاخره شال و کلاهشو تموم کردم. عکس ازش ندارم که بذارم ولی خیلی خوشگل شده خیلی بهش میاد. تو اولین فرصت عکسشو براتون می ذارم.

فعلا همین...

 

پی نوشت: این قالب رو دوست ندارم از قبلی هم خوشم نمیومد من دلم اون قالب بیسکویتیه رو می خواد بنفشه خیلی دوسش می داشتم. الان هم از رو قالبهای نایت اسکین برش داشتند. نگران

از دوستان کسی می تونه راهنماییم کنه که کد اون قالب رو از کجا می تونم پیدا کنم؟ سوال

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٧ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط مامانی نظرات ()

Design By : Pars Skin